X
تبلیغات
دستک
























دستک

فرهنگی-مذهبی-اجتماعي

 

نیایش

 

 

خدایا!

مرا از خاصان ابرار و نیکان اخیار و برگزیدگان ابدالت قرار ده که جز جنت عدن برایشان نپسندیدی و جز در بلندای «عند ملیک مقتدر» شان ننشاندی و صاعقه نگاهت را بر جانشان زدی و در زیر نم نم باران، «الی ربها ناظره » طراوتشان بخشیدی و از میوه های «رضی الله » شان چشاندی و در زیر پایشان جوی های «رضوا عنه » روان کردی و بر پشتی منزل صدق، در نهان خانه کنارت اتکایشان دادی .

برگرفته از کتاب دست دعا، چشم امید (دریافتی از مناجات خمس عشره)، سید مهدی شجاعی

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

محصولات مهم کشاورزی دستک
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

معرفي

دستك يكي از مناطق بسيار زيبا در سواحل درياي خزر از توابع شهرستان آستانه اشرفيه در استان سرسبز گيلان ميباشد .اين منطقه  بزرگترين مركز صيد و فروش انواع ماهيان درياي خزر از جمله ماهي سفيدوکفال و ماهيان خاوياري و بهترين و مرغوبترين برنج آستانه اشرفيه از جمله صدري حسن سرايي و هاشمي مي باشد.

 

استان گيلان - آستانه اشرفيه -بندر کياشهر- دستك

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

ابان بن تغلب گوید که : زنی دیدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گریه چه فایده دارد آن چه را پدرت چشید تو هم چشیدی و مادرت بعد از تو خواهد چشید، بزرگترین راحتها برای انسان خواب است و خواب برادر مرگ است چه فرق می کند در رختخواب بخوابی یا جای دیگر، اگر اهل بهشت باشی مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل ناری زندگی به حال تو فایده ندارد، اگر مرگ بهترین چیزها نبود خداوند پیغمبر خود را نمی میراند و ابلیس را زنده نمی گذاشت .(۱)
منابع مقاله:
داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی ، هیئت تحریریه انتشارات نبوغ؛
پینوشت:
۱- هزار و یک نکته ، ج ۱ و ۲، ص ۷۹۶.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

سخنرانی های حجت الاسلام رفیعی در موضوع انبیاء علیهم السلام



زمان
۰۰:۳۹:۰۰

حجم
۶.۷۰ MB





نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

سیدحسن احمدى نژاد
فاش گویم آنچه در دل مضمر است
این کتابى نیست چیزى دیگر است
چونکه در جان رفت جان دیگر شود
جان چو دیگر شد جهان دیگر شود(۱)

پاک ترین کتاب هستى
قرآن پاک ترین کتاب, از مبدا پاکى و طهارت, بر پاک ترین قلب عالم هستى, تلاوت و از لبان پاک ترین مخلوق الهى, بر عالم وجود عرضه گردید.
و به همین خاطر, تنها کسانى مى توانند به این مصحف مطهر نزدیک شده, و از نور پر فیض آن بهره مند گردند که ظاهر و باطنى پاک و طاهر داشته, و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. ((انه لقرآن کریم. فى کتاب مکنون. لا یمسه الا المطهرون))(۲)
با توجه به حساسیت موضوع, خوبست که مصادیق طهارت را یک به یک برشمرده, و پیرامون آنها, اندکى درنگ نماییم:
طهارت کلى جسم
اولین شرط براى تماس با قرآن, پاک بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمینى(ره):
((مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى کسى که وضو ندارد, حرام است.))(۳)
و اما براى اینکه گرفتن وضو, ذهنمان را از تخیلات پراکنده خالى سازد, و ما را در هاله اى از معنویت و عرفان قرار دهد, لحظاتى قبل از شروع به آن, به یاد کلام شیرین حضرت امام صادق(ع) بیفتیم, و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدایت, این حالت روحانى را در خود بوجود آوریم
((چون قصد وضو کنى, به آب نزدیک شو, مانند کسى که مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزدیک کند. زیرا خداوند آب را وسیله مناجات و قرب خود قرار داده است.))(۴)
[ روى ناشسته نبیند روى حور
لا صلوه گفت الا بالطهور]
طهارت دهان
در چند حدیث شریف که از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل گردیده, از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((یکى از راههاى پروردگار)) یاد شده است.
((امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) فرمودند:
ـ راه قرآن را پاکیزه سازید.
پرسیدند: اى رسول خدا! راه قرآن چیست؟
فرمود: دهانهاى شما.
پرسیدند: به چه پاکیزه کنیم؟
فرمود: ((به مسواک زدن))(۵)
و در حدیثى دیگر چنین آمده است:
((امام رضا(ع) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(ص) فرمود:
ـ دهانهاى شما راههایى از راههاى پروردگارتان است, آن را پاکیزه سازید.))(۶)
دهان بى حفاظى که غذاى مشکوک و حرام وارد آن مى شود,
دهانى که گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتکب مى شود,
دهانى که براى شکستن دل دردمندى بحرکت در مىآید,
دهانى که پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند محل تلفظ آیات قرآن باشد؟!
آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاک بگذرد. و گر نه آب صاف در یک نهر آلوده, بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاک بیرون آید, ((رب تال للقران و القران یلعنه))(۷)
طهارت چشم
((از رسول اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: ((اعط العین حقها)) حق چشم را ادا کنید.
عرض کردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟
فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه کردن به قرآن.
زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاک نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى کند.))(۸)
چشم هرزه اى که بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى که دیگر در کنترل صاحبش نیست, اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون کورى است که جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد کرد. و به مصداق:
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را
جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.
[ این نظر از دور چون تیر است و سم
عشقت افزون مى شود صبر تو کم]
طهارت روح
روح ناپاکى که اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى که لطافت و ظرافت خود را از دست داده, و در برخورد با مظاهر معنویت, سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى که زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا پوشانده است, روح کوچک و حقیرى که فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درک و لمس نماید؟!
اما روح پاک و وارسته اى که از علائق مادى فاصله گرفته, و بر اثر خودسازىهاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;
روح بلندى که با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حرکات شرک آلود و اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;
این روح با صفا و رحمانى, به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى کند, و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را...
[ هست قرآن مر تو را همچون عصا
کفرها را درکشد چون اژدها]
طهارت سایر اعضاى بدن
بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).(۹)
گوشى که صوت ملکوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود, گوشى که در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد, اما گویا هرگز کلامى و یا خطابى نشنیده است, گوشى که از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد, این گوش طهارت ندارد. دستى که ناپاک است و طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود ((لا یمسه الا مطهرون))(۱۰) جز دست پاکان بدان نرسد.
پس باید تمامى اعضإ بدن را, که راه هاى قرآن هستند, پاک و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.
هرکه کاه وجو خورد قربان شود
هرکه نور حق خورد قرآن شود
و اما لحظه اى درنگ!
طهارت کلى جسم, بسیار آسان است. با یک نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاک کرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.
اما طهارت دیگر اعضإ از جمله: دهان و گوش و چشم و روح, به یکباره امکان پذیر نیست, و باید ضمن توکل بر خداوند بزرگ, با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده, و آنچنان پاک و طاهر نمائیم که شایستگى انس و مجالست با کلام وحى ((قرآن)) را بیابیم. ان شإ الله.
خون پلید است و به آبى مى رود
لیک باطن را نجاست ها بود
آداب شنوندگان آیات قرآن
شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سکوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت کنیم:
ـ احترام قلبى خویش را نسبت به کلام الهى ابراز داریم.
ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.
ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.
ـ با توجه کامل به معانى آن زمینه تدبر و تفکر را در خودمان ایجاد کنیم.
ـ با سکوت و تمرکز فکر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.
ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرک نمائیم.(۱۱)
قاریان قرآن از منظر امام باقر(ع)
امام پنجم باقر العلوم (ع) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر کدام را بیان فرموده اند:
۱ ـ کسانى که قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوک و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.
۲ ـ کسانى که قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع کرده اند.
۳ ـ کسانى که قرآن را تلاوت مى کنند و با دستورات شفابخش آن بیمارىهاى قلبى و فکرى خود را درمان مى کنند. شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى کنند.
پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى کند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مىآورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از کبریت احمر کمیاب تر اند.(۱۲)
تلاوت کنندگان از منظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) تلاوت کنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:
۱ـ عده اى براى نزدیک شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) این دسته اهل آتش اند.
۲ـ قاریانى که الفاظ قرآن را از برکرده خوب مى خوانند ولیکن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.
۳ ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محکم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض را بجاى مىآورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این دسته همان کسانى هستند که دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر که بخواهند حق شفاعت دارند.(۱۳)
آداب حفظ قرآن
۱ـ حفظ قرآن را از کودکى به فرزندانمان بیاموزیم;
۲ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;
۳ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ کنیم;
۴ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;
۵ـ از یک جلد قرآن خوش خط و معین استفاده کنیم;
۶ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و کم کم مدت آنرا زیاد کنیم;
۷ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت ۷ صبح به حفظ بپردازیم;
۸ـ حفظ را با سوره هاى کوچک آغاز کنیم;
۹ـ یک بار به صورت کند, یک بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین کنیم;
۱۰ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نکنیم;
۱۱ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;
۱۲ـ حفظ قرآن نیاز به تکرار مداوم دارد.;
۱۳ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تکرار بپردازیم;
۱۴ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نکنیم;
۱۵ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش کنیم;
۱۶ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;
۱۷ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.
آثار تلاوت قرآن
۱ ـ نورانیت قلب
عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ کما یصدإ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.
عن امیر المومنین(ع): ((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلإ غیره)) خداوند سبحان, هیچ کس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محکم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.
۲ ـ زیاد شدن حافظه
۳ ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل
عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون کتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السکینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائکه...)) هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت کتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر این که آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند...
۴ـ سعه صدر و توسعه روزى
قال النبى(ص): ((نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن کنید... چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود, خیر آن افزایش پیدا مى کند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.
عن على(ع): ((إفضل الذکر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر)) بهترین ذکر (وسخن) قرآن است,با قرآن است که سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.
۵ ـ قدرت و توکل در برابر ناملایمات(۱۴)
-------------------------------------------------
۱ـ دیوان اقبال.
۲ـ واقعه, ۷۹ ـ ۷۷.
۳ـ توضیح المسائل ـ مسئله ۳۱۷.
۴ـ مصباح الشریعه, باب دهم.
۵ـ الحیات, ج ۲, ص ۱۶۱ ـ ۱۶۲.
۶ـ همان.
۷ـ چه بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن او را لعن مى کندـ مستدرک ج ۱ ص ۲۹۱..
۸ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص ۱۰۴.
۹ـ همان, ص ۱۰۵.
۱۰ـ واقعه, ۷۹.
۱۱ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص ۱۶۶.
۱۲ـ امالى صدوق, ص ۱۷۹ والحیات ج ۲, ص ۱۷۱.
۱۳ـ الحیاه, ج ۲, ص ۱۷۲.
۱۴ـ با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحیم موگهى.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

حق تعالى در آیات آغازین سوره حشر از مهاجران و انصار تمجید مى کند و در آیه دهم مدح و تعریف مى کند از همه کسانى که پس ‍ از رسول خدا صلى الله علیه و آله به دنیا مى آیند و به جمع اهل ایمان مى پیوندند و ذکر و دعاى همیشگى آنان این است :

ربنا اغفرلنا ولاخواننا الذین سبقوا بالایمان ولاتجعل فى قلوبنا غلا للذین امنوا ربنا انک رؤ ف رحیم (۱) .
بارالها ما و برادران و خواهران ما را که پیش از ما ایمان آوردند، امروز و در دلهاى ما نسبت به افرادى که ایمان آوردند، کینه و دشمنى قرار نده ؛ بارالها،، مهربان و رحیمى .
چه زیباست که ما هم خود را جزء این جمع بدانیم و این دعا را زمزمه کنیم چرا که هم طلب آمرزش براى خود و مؤ منان است وهم طلب قلبى سالم از دشمنى و نظر سوء نسبت به مؤ منان است و در پایان هم تمجید حق تعالى است .
--------------------------------
۱ - حشر (۵۹) آیه ۱۰

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

چکیده :
می دانیم که نماز شب از محبوب ترین نمازها و نشانه عشق و محبت به معشوق است. همچنین سرگرمی روح بخش مومن و سنت پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) و سیره صالحان می باشد.
امام صادق(ع) می فرمایند: هیچ عمل نیکی نیست جز اینکه ثواب روشنی در قرآن برای آن بیان شده مگر نمازشب که به خاطراهمیت آن هیچ کسی نمی داند چه ثواب هایی (که موجب روشنی چشم ها می شود) برای آنها نهفته شد است.
از پیامبراکرم(ص) نقل است که فرمودند: هربنده ای که توفیق نماز شب را پیداکند از روی اخلاص وضو بگیرد و با نیت پاک و قلب سلیم و بدن خاشع و چشم گریان ، پروردگاررا بخواند، خداوند نه صف از ملائکه بی شمار را پشت سر او قرار می دهد و به عدد آنها درجات معنوی او را بالا می برد.
مواردی از آثار نمازشب که در روایات متعددی به چشم می خورد عبارت است از : تحکیم پایه های تقوا در دل و جان ، تقویت ایمان ، تهذیب نفوس ، تربیت معنوی انسان ، پاکی قلب ، گرفتن نیرو برای تصفیه روح و حیات قلب ، تقویت اراده و تکمیل اخلاص و نیز بیداری فکر و اندیشه ، و اما فوائد دیگری را که معصومین(ع) نقل نموده اند درسه قسم ذیل ، جمع می گردد.
فوائد نماز شب در دنیا
نماز شب ، اسلحه ای است برعلیه دشمنان ، که سبب خشنودی پروردگار و درمعرض رحمت او قرارگرفتن و تمسک به اخلاق پیامبران می شود.
فوائد نماز شب در برزخ
نماز شب میانجی بین ملک الموت و نمازگزار است و موجب ورود نوری در قبر، خروج از قبر به صورت نورانی ، نجات از وحشت قبر، مونس انسان و چراغی در قبر، مانع فشار و عذاب قبر.
فوائد نمازشب در قیامت
وقتی قیامت شود نماز شب ، سایه بالای سرنمازگزار ، تاج و لباسی برسروتنش و نوری که در برابر او پیش رود (و راه تاریک را برای او روشن کند) و حایل و پرده ای بین او و آتش خواهد بود.
محرومیت از نماز شب و عواقب ترک آن
همانطور که می دانید خلوت نشینی آنقدر اهمیت دارد که جز پاکان و نیکان موفق به این عمل نمی شوند، به عبارت دیگر شخصی مجرم و گناهکار از این توفیق محروم می شود.
شیطان و نماز شب
می دانیم که شیطان حتی در نمازهای فریضه (واجب ) نیز ما را به طرق مختلف فریب می دهد تا یا از اول وقت به تأخیر افتد یا بدون حضور قلب باشد و یا بخصوص در نمازهای صبح که خواب را شیرین جلوه می دهد و باعث فوت شدن نماز ادا و از دست دادن فیض آن می شود.

آدرس مطلب : نشریه شاهد ، شماره ۱۵۵ آذر ۱۳۸۳ صفحه ۲۴ تا صفحه ۲۵

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

منابع مقاله:
داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی، هیئت تحریریه انتشارات نبوغ؛

ْ((شخصی نزد امیر مؤ منان علیه السلام آمد و گفت : ای امیرمؤ منان ! از نماز شب محروم شده ام .
حضرت فرمود: گناهانت تو را مقیّد کرده و دست و پایت را بسته اند)).
کلینی قدس سره در باب ذنوب از کتاب ایمان و کفر، نقل می نماید که امام صادق علیه السلام فرمود: ((چون مرد گناه کند، از نماز شب محروم گردد و عمل زشت ، از چاقویی که در گوشت فرو رود، سریعتر در
کسی که مرتکب آن شده ، فرو می رود)).(۱)(۲)
پینوشتها:
۱- ج ۲، ص ۲۹۰ (کافی معرب ).
۲- رساله لقاءالله ، ص ۱۹۷.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

یکی از شرطهای اساسی پذیرفته شدن نماز در نزد خدای متعال، مسأله «حضور قلب پیدا کردن» در حین نماز است؛ از این رو آیات و روایات فراوانی در این باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان توجه انسان در نماز دارد و این در حالی است که متأسفانه بسیاری از ما عبادتهای خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتی کامل انجام می دهیم و به همین جهت است که یک عمر نماز می خوانیم، اما اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.
۳. اهمیت و امکان حضور قلب
۳. لزوم تحصیل حضور قلب
الف. در ضرورت تحصیل حضور قلب همین بس که بدانیم: نماز بی حضور قلب، نماز حقیقی نیست و وقتی نماز از حقیقت و باطن خود جدا شد و به صورت یک عمل بی روح در آمد، تمام ثمرات و فوایدی که در آیات و روایات، برای نماز آمده، در چنین نمازی وجود ندارد وچه بسا موجب دوری از خدا هم بشود.
احادیث فراوانی دراین باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«اَن العبدَ لیُرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما یرفعُ لهُ الّا ما اقبلَ علیهِ بقلبهِ؛[۱] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده می شود و آن مقداری از نماز که توجّه قلبی داشته باشد بالا برده می شود.»
گر چه حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست؛ یعنی با نبودن حضور قلب نماز باطل نمی شود و از لحاظ فقهی اشکالی ندارد. و لیکن چنین نمازی، قالبی و بی فضیلت و غیر مقبول است، یعنی بالا نمی رود و اثر معراجی خود را از دست می دهد.
۲. امکان کسب حضور قلب
گاهی تصور می کنیم، تحصیل حضور قلب از امور مُحال است و از کسب آن، ناامید می شویم و به یک عبادت صوری و ظاهری اکتفاء می کنیم. چه بسا این ناامیدی، از فریب دادن خود نشأت بگیرد، به این معنا که برای فرار از نماز با حضور قلب، دایماً خود را فریب داده و مشکل بودن آن را بهانه ای برای ترک آن، قرار می دهیم.
دلایلی برای امکان کسب حضور قلب وجود دارد که از جمله آنها موارد ذیل است:
الف. وقوع حضور قلب
بهترین دلیل برای امکان شیء، وقوع آن است. همین که پیغمبران ما و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و اولیای خدا، بر حسب معرفت و ایمان و قرب و طلبشان، حضور قلب داشتند، دلیل بر امکان آن می باشد.
ب. وجود دستور عمل
وجود دستور جهت تحصیل حضور قلب از ناحیه رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و بزرگانی که در این باره کتاب نوشته اند، همه دلیل بر امکان کسب آن می باشد، چرا که تکلیف و دستور به آنچه در توان نیست بی معنا و غلط است، زیرا تحصیل امر محال، محال است.
۳. مراتب حضور قلب
گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسیاری از بزرگان اهل معرفت رسیده، ولی ما به جهت مختصرگویی و ساده نویسی برآنیم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذکر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازیم.
مرتبه اول: شخص نمازگزار باید اجمالا بداند که با خداوند سخن می گوید و حمد و ثنای او می کند، اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی کند. این مرتبه برای آنانی است که معانی نماز را نمی دانند؛ حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ از قول مرحوم شاه آبادی ـ قدّس سره ـ نقل می کند:
«مثل این نحوه، به این صورت است که یکی، قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معانی آن را نمی فهمد بدهد که در محضر او بخواند و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است، البته آن طفل که قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می کند، اگر چه کیفیت آن را نمی داند».[۲]
مرتبه دوم: علاوه بر مرحله قبلی، به معانی کلمات و اذکار نیز توجه داشته باشد و بداند که چه می گوید. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«من صلّی رکعتین یعلمُ ما یقولُ فیهِما. انصرَفَ و لیسَ بَینَهُ و بینَ الله ذنبٌ إلّا غفرَلَهُ؛[۳] هر کس دو رکعت نماز بخواند در صورتی که بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود در حالی که بین او و خداوند گناهی نیست، مگر این که خداوند آنها را می بخشد». در این مرحله، قلب تابع زبان است.
مرتبه سوم: اسرار عبادت و حقیقت اذکار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه کند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد.
مرتبه چهارم: نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، باید اسرار و حقایق اذکار را به طور کامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله یقین و ایمان کامل برسد. در این صورت است که زبان از قلب پیروی می کند. قلب چون به آن حقایق ایمان دارد، زبان را به اذکار وادار می کند.
مرتبه پنجم: در این مرحله، نماز گزار به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل می رسد که به این مرحله حضور قلب در معبود می گویند نه حضور قلب در عبادت؛ یعنی مرحله ای که اسما و صفات و کمالات حق را با چشم باطن مشاهده می کند،چیزی را جز خدا نمی بیند، حتی به خودش و افعال و حرکات و اذکارش نیز توجه نداشته از سخنگو و سخن نیز غافل است و در حقیقت در انجذاب کامل قرار دارد، البته در این مرحله هم مراتبی است که نسبت به سالکین متفاوت است.[۴]
- عوامل حواسپرتی و درمان آن
۱. هرزگی قوه خیال
از اسباب محوری و اصلی حواسپرتی، فرّار بودن، و هرزگی قوه خیال است.
آدمی دارای نیرویی است که دایماً ذهن و خیالش را به کار می گیرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات کلی، به صورت منظّم و مرتّب فعالیت کند و از یک مقدمه، نتیجه ای بگیرد، در این صورت تفکر و تعقّل حاصل شده است، ولی اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدمه و نظمی در موضوعات جزئی، از چیزی به چیزی و از جایی به جایی پرواز کند و هیچ رابطه منطقی بین موضوعاتی که در ذهن آمده ایجاد نکند، تخیّل صورت گرفته است.
- ویژگیهای قوّه خیال
یکی از ویژگیهای قوّه خیال، فرّار و متحرک بودن آن است، چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مسأله به ذهن انسان (در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی با هم) می رسد.
دیگر از ویژگیهای قوّه خیال که از تعریف آن بر می آید. آن است که در موضوعات جزئی کار می کند و هم چنین از بی نظمی خاصی برخوردار است.
انواع خیالات در نماز
در نمازی که می خوانیم، تمام انواع چهارگانه تصوّرات خیالی که در ذیل می آید، وجود دارد، مگر کسانی که قوه خیال را کاملا تربیت کرده و متمرکز بر نماز کرده باشند.
گاهی آنچه در نماز به ذهن خطور می کند، انجام کار خیری است؛ مثلا در این تصور است که چگونه بعد از نماز سخنرانی کند و یا با فلان بزرگ یا دوست، چگونه گفتگو کند.
و یا انجام کار شرّی است، مثلا در این تصوّر است که چگونه بر سر دیگری کلاه بگذارد و... .
گاهی آنچه در خاطر و خیال می آید، صرف خیال است و آن یا خیال پسندیده است مثلا (در خاطر خود بگذراند که پولدار شود تا بتواند گرسنگانی را سیر و برهنگانی را لباس بپوشاند و...) و یا خیال فاسد می باشد (مثلا در خاطر خود لذت گناه و چگونگی آن را بیاورد و با آن دلخوش کند).
پس آنچه که در قوه خیال ما می آید از این چهار حالت خارج نیست، اگر چه گاهی در نماز قوّه خیال در امور پسندیده فعّالیّت می کند، و لیکن در جهت کسب حضور قلب، خیال در امور پسندیده هم باید کنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب یکسره متوجه خداوند گردد.
- درمان
الف. بیرون نماز

باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمرکز کردن آن صورت گیرد، به این صورت که در ابتدا تمرین کنیم که فکر و خیال خود را به امور خاصّی تمرکز بدهیم و دایماً مواظبت بنماییم که خیال به جایی دیگر نرود که اگر این تمرکز ادامه پیدا کند، آرام آرام می توانیم فکر و خیال خود را ضبط و نگهداری کنیم که هر کجا اراده کردیم حرکت کند.
کیفیت تغذیه قوه خیال
هر یک از قوای ما محتاج به تغذیه مناسب خود می باشد. باید برای منظم کردن قوه خیال و جهت دادن به آن، از عوامل کنترل قوّه خیال و گفتن ذکر دایم با توجه و متمرکز کردن ذهن به امور پسندیده، استفاده کرد. از جمله امور پسندیده عبارتند از: یاد خدا بودن؛ تمام کارها و اعمال خود را نیت و هدف خدایی دادن؛ تفکر در مسائل علمیه و مسائل اعتقادیه (مبدأ و معاد) و وظایف انسانی و عملی (کسب اخلاق حسنه و رفتار انسانی)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است و هم چنین یادآوری گذرگاه بودن دنیا و مسافر بودن خود و دقّت و تعقّل به عجایب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اینها عوامل کمک کننده در کنترل قوه خیال می باشد.
ب. داخل نماز
یکی از روشهای کنترل قوه خیال در نماز «تصمیم بر مخالفت است»؛ یعنی تصمیم بگیرد که خیال خود را متمرکز در نماز و یا معانی نماز نماید و هر وقت کنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند. حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ می فرماید:
«طریقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو کند) و نگذارد سر خود باشد و این در اوّل امر، کاری صعب (مشکل) به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می کند (ورزیده می شود)».[۵]
________________________________________
[۱] . بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۲۳۸.
[۲] . امام خمینی، اربعین، ص ۴۳۴.
[۳] . ثواب الاعمال، ص ۷۲.
[۴] . بر همه ماست که در این مراتب به دقت تأمل نموده و درصدد تحصیل آنها باشیم؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک: امام خمینی، اربعین، ص ۴۳۴؛ ابراهیم امینی، خودسازی، ص ۲۳۱؛ میرزا ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۳۰۷.
[۵] . آداب الصلوه، ص ۴۴.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

 

دستک روستایی بر ساحل

مقدمه

منطقه ی سرسبز گیلان دارای شهرها و روستاهای زیادی است و یکی از آنها دستک می باشد که مورد تحقیق اینجانب است. روستای مورد نظر با اینکه از قدمت تاریخی طولانی برخوردار نیست ولی به سرعت پیشرفت نموده و امروزه حدود 600 خانوار در این روستا زندگی می کنندبه علت وجود روستاهای همجوار و مرکزیت یافتن روستا، مردم دارای درآمد بالایی هستندوسطح زندگی آنها نسبت به اطراف در حد بالاتری قرار دارد. از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز مردم روستا در سطح قابل قبولی هستند.وحدت و همبستگی در کارهای اجتماعی و اقتصادی عام المنفعه بسیار زیاد است.

در این نوشتار درباره ی سابقه تاریخی روستا از نظرات بزرگان محل به خصوص حاج قاسم علی اکبری و حاج حسن کشاورز ( دو تن از معتمدین محل) استفاده شده است علاوه بر آن چون نویسنده مطالب در روستای دستک ساکن است بسیاری از موارد را خود از نزدیک شاهد می باشد. چون روستای دستک جـزء بخش بنـدر کیاشهر و این بخـش نیز تابع شهرستان آستـانه اشرفیـه می باشد مختصری از جغرافیای تاریخی آستانه اشرفیه و بخش بندر کیاشهر نیز ذکر گردیده است. در مورد جغرافیای تاریخی بندر کیاشهر از نظرات چند تن از همکاران فرهنگی اهل کیاشهر استفاده شده است.

موقعیت جغرافیایی روستای دستک

روستای دستک بر کنار دریای خزر و در شمال شهرستان آستانه اشرفیه و شرق بندر کیاشهر قرار دارد. فاصله ی روستا با شهرستان لاهیجان و آستانه اشرفیه حدود 35 کیلومتر می باشد. این روستا از طرف شمال به دریا و از طرف جنوب به روستای محسن آباد و از شرق روستای دهنه سفیدرود و از غرب روستای لوخ و سلیم چاف منتهی می شود. دستک جزء دهستان دهکاء و دهستان مذکور جزء بخش بندر کیاشهر می باشد.

بخش بندر کیاشهر  جزء شهرستان آستانه اشرفیه و دارای 27 روستا می باشد و این تعداد روستا  در دو دهستان دهکاء و حومه کیاشهر تقسیم شدند. دهستان دهکاء با 13 روستا و دهستان حومه کیاشهر با 14 روستا،دو دهستان بخش بندر کیاشهر می باشند. شاخه اصلی سفیدرود از کیاشهر عبور کرده و به دریای خزر می ریزد. مزار دو امام زاده آقا سید ابوجعفر و آقا سید ذکریا در این شهر قرار دارد.

جغرافیای آستانه اشرفیه 

در روزگاران قدیم چند شهر گیلان دارای شهرت بوده است و یکی از آنها لاهیجان بود که امروزه نیز یکی از شهرهای مهم شمال ایران می باشد. در گذشته مناطق وسیعی از گیلان جزء لاهیجان محسوب می شد و این شهر مرکز بیه پیش بوده است. روستای حسن کیاده و روستای آستانه اشرفیه جزء لاهیجان بودند چنانکه رابینو نیز این دو روستا را جزء شهر مذکور آورده است.[1]

نام قبلی آستانه اشرفیه کوچان بوده است ولی به علت وجود آرامگاه حضرت سید جلال الدین اشرف برادر امام هشتم شیعیان امام رضا (ع) به آستانه اشرفیه تغییر نام یافت. حضرت سید جلال الدین اشرف پس از شهادت برادرش امام رضا (ع) با عده زیادی از سادات و دوستداران اهل بیت قیام نوده و بسیاری از دشمنان اسلام را در کردستان و گیلان به قتل رساندند و سرانجام خود نیز در راه مقدس اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع به شهادت رسید. در مورد چگونگی دفن آن حضرت روایات زیاد است ولی آنچه مسلم است جنازه ی مبارک آن حضرت را در روستای کوچان دفن کردند. مقبره آن حضرت در سال 311 هجری (24-923 میلادی) بنا گردید. [2]

رابینو در کتاب خود از واژه پِلُتّه آستانه Plata Astana  [3] استفاده نموده است که او نیز از کتاب تاریخ گیلان و دیلمستانِ ظهیرالدین مرعشی اقتباس کرده است.

ظاهراً مردم منطقه کلمه آستانه را برای مقبره و آرامگاه امام زاده های بندر کیاشهر نیز بکار می بردند. برای تمیز دادن دو آرامگاه کلمه پِلُتّه به معنی بزرگ را استعمال می کردند و وقتی قصد زیارت آستانه می کردند و از آنها پرسیده می شد به کجا می روی در جواب کلمه پلته آستانه را بکار می بردند.

در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان معنی دیگری نیز برای کلمه پلته آستانه آورده شده است که  ذکر می گردد و به این مضمون که شاید معنی کانون و مرکز درخت پلت را بدهد.[4]

جغرافیای تاریخی بندر کیاشهر

در مورد سابقه ی تاریخی این شهر مطالب عمده ای در دست نیست ولی نویسنده کتاب تاتها و تالشها نظریاتی طرح نمودند که خلاصه ای از آن در اینجا ذکر می گردد.

لسترنج درکتاب سرزمین های خلافت شرقی می نویسد کوتم نزدیک تر به دهانه ی سفیدرود بندری بود برای کشتی هایی که از نقاط دیگر دریای خزر به آنجا می آمدند.[5] و باز در جای دیگر می نویسد سفیدرود پس از عبور از سد کوهستانی در کوتم واقع در ایالت گیلان به دریای خزر می ریزد.[6] عده ای از نویسندگان فاصله کوتم را با دریا حدود 30 کیلومتر می دانستند که اگر  چنین بود کوتم بندری نبوده است.[7]

نویسنده کتاب فوق الذکر معتقد است که با توجه به نشانه هایی که داده شده می توان گفت که در محل گوتم قبلی به محلی می رسیم که قبلاً حسن کیاده خوانده می شد و اکنون به بندر کیاشهر موسوم گردیده است.[8] به عقیده نویسنده ی کتاب مذکور می توان مدعی شد که پس از روی کار آمدن سادات کیایی نام کوتم تغییر یافته و به حسن کیاده موسوم شد.[9]

اگر این نظر صد در صد درست نباشد ولی نمی توان آن را به طور کلی نادیده انگاشت چون اگر در محل فعلی بندر کیاشهر کوتم نبوده است احتمالاً روستای دیگری بوده است که پس از روی کار آمدن سادات کیایی به حسن کیاده تغییر نام یافت. لازم به ذکر است چون منطقه ی لاهیجان تحت حکومت کیاییان بود بسیاری از روستاها به نام آنها نام گذاری شد مانند امیرکیاسر،ناصرکیاده،پاپ کیاده،بازکیاگوراب،کیاکلایه و حسن کیاده.

دکتر میرابوالقاسمی در کتاب خود از مینوآباد[10] حسن کیاده که دارای صیدگاه بود یاد می کند.   باید در این مورد گفت که مینوآباد دارای اسکله و صیدگاه ماهی بود ولی اکنون اثری از آن دیده نمی شود و فقط دشت و ریگزار بجا مانده است.

در این قسمت لازم است مطالبی در مورد تغییر مسیر سفیدرود آورده شود.

به گفته بزرگان محل در مجاورت روستای دستک، روستایی به نام سفیدرود بوده است( امروز نیز هست) سابقه این روستا بیش از 200 سال است و در این محل شاخه اصلی سفیدرود جریان داشت که گاهی هنوز کلمه کهنه سفیدرود بکار می رود. در همین زمان در حسن کیاده از سفیدرود خبری نبود. کشتی های بزرگ که معروف به بارکاس بود در آنجا پهلو می گرفت، دارای صیدگاه بزرگی بود و دهها قایق ماهیگیری در آنجا به ماهیگیری می پرداختند و در همین زمان حسن کیاده معروفیت چندانی نداشت ولی وقتی سفیدرود تغییر مسیر داد و به حسن کیاده رفت روستای سفیدرود از رونق افتاد و امروزه به صورت یک روستای کم جمعیت باقی مانده است و آن هم با پیشروی آب دریای خزر در حال ازبین رفتن است. امروز یک رود کوچکی از این روستا عبور کرده و به دریا می ریزد. صیدگاه شیلات هر چند کوچک هنوز نیز در این روستا وجود دارد.

جغرافیای تاریخی روستای دستک

قدمت تاریخی روستا حدود دو قرن است و علت نام گذاری روستا به دستک به طور دقیق مشخص نیست ولی بزرگان دو نظر عمده را طرح می کنند و در اینجا به ترتیب اهمیت ذکر می شود.

می گویند بر روی رودخانه ی محل پل چوبی بود که در دو طرف آن نرده های چوبی و بر روی نرده ها دستگیره هایی نیز قرار داشت که دستگیره را می گرفتند و از روی پل عبور می کردند. آن دستگیره را به زبان محلی دستک می گفتند. عابران برای عبور از آن پل می گفتند دستک را بگیریم و به آن طرف ( روستای فعلی) برویم و به مرور زمان کلمه دستک برای روستای فعلی بکار برده شد و به روستای دستک معروف شد.

روایت شده در زمانهای قبل خانواده هایی وارد منطقه شدند و یکی از بزرگان خانواده بعد از کار نیمروزی به هنگام استراحت دست خود را به پهلوی خود زد و با خود فکر کرد، نام این محل چه باشد و به ذهنش رسید که نام روستا دستک باشد چرا که در زبان محلی به پهلوی انسان « تک» می گویند  و چون دستش را به پهلو(تک) گذاشته بود کلمه دستک را برای محل سکونت انتخاب کردند. رابینو نیز نام روستا را دستک آورده و مقدار مالیات سالانه به دولت را 75 قران ذکر کرده است.[11] شاید در  زمانهای قبل دسته ای کوچک از مردم اولین بار به این منطقه وارد شده کلمه دستک بکار برده شد یعنی دسته کوچک.

بیش تر بزرگان مورد پرسش نظر اولی را بیشتر مطرح می کردند و به نظر می رسد که درست تر باشد اما مردمی که اولین بار وارد این منطقه شدند بیشتر از نواحی کوهپایه ای لاهیجان و دیلم و سیاهکل و کوههای رودبار و نواحی سالیان خلخال بودند. علاوه بر آن از اطراف نیز مردمانی وارد شدند و در این روستا سکنی گزیدند. بنابراین اهالی روستا شامل گروههایی هستند که از نواحی مختلف به روستا مهاجرت کردند.

زبان مردم گیلکی است که با زبان مردم رشت تفاوت دارد و بیشتر شبیه زبان مردم لاهیجان و  شرق گیلان است. در این روستا یکی از سادات محترم به نام آقا سید رضا مدفون است که برای مردم دارای احترام زیادی است و مردم با نذورات و دعاها، بسیاری از حاجات خود را رفع  می نمایند. از گفته بزرگان محل بر می آید که این سید محترم دارای کراماتی بوده است چنانکه خلاف مسیر آب رودخانه را با بَلَم ( نَو) بدون استفاده از پارو طی می کرد.

روستای دستک برای اطراف حالت مرکزیت دارد و همه هفته روزهای یکشنبه، بازار محلی دایر  است و از روستاهای اطراف ( لوخ ـ سلیم چاف ـ انبارسر ـ گیلده ـ محسن آباد ـ رودپشت ـ  حسنعلی ده ـ دهنه سفیدرود ـ جیرباغ  ـ امیرآباد ـ حسن بکنده) به این روستا آمده و کالا و خدمات مورد نیاز را تهیه و عرضه می نمایند.

شغل و درآمد مردم روستا

در زمان های گذشته این روستا کاملاً پوشیده از جنگل بوده چنانکه پیران محل اذعان می دارند که چند خانه بیشتر در این روستا نبوده و همه جا را جنگل پوشانده بود و عبور از جنگل برای یک نفرِ تنها ترسناک بوده است ولی با گذشت زمان و تلاش انسان برای درآمد بیشتر، جنگل و درختان رو به نابودی گذاشت و امروزه در این روستا جنگلی وجود ندارد. به جای جنگل مزارع کشاورزی جایگزین شد. این مزارع قبلاً بیشتر برای کشت کنف و سپس بعدها برای کشت برنج استفاده می شد. با توجه به مطلب فوق الذکر باید گفت شغل اصلی مردم روستا برنج کاری است و شالیزارها در خارج از  روستا قرار دارد یعنی روستا از نوع مجتمع با جمعیت متمرکز است. کشاورزان با پاشیدن جو در خزانه ( توم بیجار) کار برنج کاری را آغاز می کنند و سپس سبزه ی جو را کنده و در مزارع نشاء می کنند. در این موقع مزارع زیبایی خاص دارند و چشم هر بیننده را به خود جلب می کند.   وجین مرحله بعد کار کشاورزی است و سپس به انتظار می نشینند تا مردادماه که برنج را درو  کنند و به خانه ببرند و پس از مدتی تبدیل به برنج سفید کنند و حاصل زحمات خود را به صورت طلای سفید   ( برنج ) ببینند.

در روزگار قدیم که مو تورهای آبکشی جهت رساندن آب به مزارع نبود مردم با وسایل ساده ای که خود می ساختند به مزارع آب می رساندند، یکی از این وسایل دستگاه ساده ای بود به نام پاتنگ که از آن برای آبیاری شالی زار استفاده می کردند که شکل آن در صفحات آخر خواهد آمد. 

در این منطقه انواع برنج کشت می شود که نام آنها ذکر می گردد: موسی طارم، حسن سرا (صدری)، بی نام، خزری، سفید رود و اخیراً آمل، 1033، سنگ جو. در قدیم نیز انواع برنج: چمپا، حسنی، شای ریزی، شَل شَل، غریبه، بوبو کشت می شد.

این منطقه از نظر کشت، مرغوب ترین نوع برنج یعنی حسن سرا (صدری) و موسی طارم شهرت زیادی دارد. موسی طارم، گران ترین نوع برنج در ایران است و حتی می توان گفت در این زمان کیلویی20 تا 50 تومان گران تر از حسن سرا است.

رابینو در کتاب خود می نویسد محصول این منطقه (لاهیجان) برنج، ابریشم، توتون و کنف است که در دهکده های ساحلی مانند کورانده، حسن کیاده، دستک و … به عمل می آید.[12]

در زمان قبل کنف نیز کشف می شد و طریقه کشت و بهره برداری آن به این صورت بوده که  بذر کنف را در زمین می پاشیدند و پس از سبز شدن علفهای هرز زمین را می کندند و وقتی کنف به حد کافی رشد می کرد آن را از ته(با فاصله چند سانتی متر از زمین) می بریدند و ساقه ها را جمع کرده و به دسته های کوچک درست کرده و به زیر آب فرو می بردند(رودخانه، مرداب) و چند روز ساقه ها زیر آب می ماند و زمانیکه ساقه به حد کافی آب جذب می کردو خود  را باز می نمود آنها را از آب بیرون آورده ساقه اصلی یعنی مغز ساقه را جدا کرده و دور  می ریختند ولی پوست آن را (که همان کنف بود) مورد استفاده قرار می دادند. امروزه کشت کنف در این روستا و روستاهای همجوار به کلی منسوخ شده است ولی در بعضی از نواحی اطراف لاهیجان و آستانه اشرفیه هنوز کشت می شود.

پرورش کرم ابریشم یکی دیگر از طرق در‎آمد و فعالیتهای اقتصادی مردم روستا است. معمولاً پرورش کرم ابریشم از اواسط بهار ( بیرون آمدن کرم از تخم) شروع و تا نیمه اول تیرماه ادامه دارد. کرمها که از تخم بیرون آمدند و خیلی کوچک هستند توی جعبه های گٍلی و جدیداً چوبی قرار دارند. جعبه گلی(اکثراً با پهن گاو درست می شد) را به زبان محلی خاس گویند. نوغان از ابتدا که به صورت پیله در می آید چهار خواب( به زبان محلی) دارند دو خواب اول در جعبه نگهداری می شود و سپس به تَلِمبار انتقال می دهند و در آنجا بزرگ می شود تا به صورت پیله درآید.

مردم پیله را می فروشند ولی در زمان قبل از پیله ابریشم بدست می آوردند. امروزه با ایجاد کارخانه ها و کارگاههای بزرگ از پیله، ابریشم مرغوب بدست می آورند اما در سالهای نه چندان دور روستاییان با استفاده از وسایلی که خود می ساختند ابریشم به دست می آوردند.  معمولاً کوره ای گٍلی درست می کردند و در درون آن آتش می افروختند در بالای کوره دهانه ای  به اندازه قرار گرفتن یک تشت درست می کردند و تشت را در روی دهانه قرار می دادند و در آن آب ریخته و آب نیز بر اثر آتش گرم می شد. پیله را در آب تشت می ریختند پیله در آب قرارمی گرفت آب در آن نفوذ می کرد و راحت نخ از پیله بدست می آمد بعد نخ ابریشم را به دوک بزرگ ابریشم ریسی که چهار پره داشت می بستند .

وقتی محور دوک می چرخید پره ها هم به چرخش در می آمدند و بنابراین نخ ابریشم روی پره ها جمع می شدند. دوک بزرگ ابریشم را مردم منطقه چَل می گویند. واحد اندازه گیری و توزین ابریشم در روستای دستک و منطقه در زمانهای قبل « مَن» بود که شش کیلو بود.

واحد کوچک تر از « مَن»، « گِروانکه» بود که هر 15 تا 16 گِروانکه یک « من » بود و معمولاً هر چهار « چَدوَر » یک گِروانکه بود و هر « چدور»  صد گرم بود. این اوزان و واحدها توسط دستگاه ساده ای به نام قَپّان اندازه گیری می شد. اگر هر چدور صد گرم و هر چهار چدور یک گِروانکه بود می بایست 15 گروانکه یک من باشد چون هر 15 گروانکه شش کیلو بود ولی غالباً قپانهای محلی دقیق نبود بجای 15 گروانکه 16 گروانکه در نظر می گرفتند تا دقیق تر باشد.

یکی دیگر از راههای درآمد مردم منطقه ی ساحلی به خصوص دستک صید ماهی است. در اینجا تاریخچه صید ماهی در دریای خزر ذکر می گردد و سپس مسایل مربوط به صید ماهی در زمان فعلی ذکر می شود. « امتیاز صید ماهی در زمان میرزا آغاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار به شخصی به نام عبدل از اتباع روسیه واگذار شد  با بهای سالانه 65000 ریال که این پیمان در سال 1269 در زمان امیرکبیر لغو شد. پس از آن امتیاز صید ماهی به شخصی به نام ابراهیم خان دریابیگی به مدت چهار سال واگذار شد ولی به علت تاخیر در پرداخت قسط، قرارداد لغو شد  و سپس امتیاز به لیانازوف روسی به مدت 27 سال و بعدها به پسرش و سپس به وانتسوف  روسی واگذار شد. در سال 1306 این قرارداد لغو و پیمان جدیدی بین ایران و شوروی برای ایجاد شرکتی به نام شرکت مختلط ایران و شوروی منعقد شد که بر اساس پیمان به مدت 25 سال  امتیاز صید به این شرکت واگذار شد. این پیمان در سال 12 بهمن 1331 به پایان رسید و از این تاریخ به بعد شرکت سهامی شیلات ایران عهده دار صید شد».[13]

در این دریا صد گونه ماهی وجود دارد که از 15 تا 20 نوع آن بهره برداری می شود. تعدادی از ماهیان از این قرارند: ماهی سفید، سوف، کفال، کپور، ماش، سیم، کلمه، اردک ماهی، کیلکا، شوک، ریزه کلی، شاه کلی،کلی سفید، سیاه کلی، ماهی ‎آزاد، ماهیان استروژن (خاویاری)، (که شامل اوزن برون، شیب ماهی، تاس ماهی، فیل ماهی می باشد)[14]، اَسلَک، زردپِر(بینو).

علاوه بر ماهیان مذکور چند نوع آبزی دیگر وجود دارد که به عنوان خوراک استفاده نمی شود  مانند اسپیله و انواع کوچک و بزرگ آن، سگ آبی، در رودخانه ای نزدیک روستا یک نوع مارماهی نیز وجود دارد که نویسنده این سطور خود شخصاً دیده است.[15]

صیدماهی در دریای خزر به سه صورت وجود دارد:

1)   توسط شیلات

2)    تعاونی های پره دار

3)   دام گستر آزاد

صید توسط شیلات و تعاونی های پره با نظم و برنامه است و قلمرو صید آنها محدود و مشخص است ولی دام گستر آزاد با صید بی رویه نسل تعدادی از ماهیان را در خطر انقراض قرار می دهد  که یکی از مهمترین آنها ماهیان خاویاری می باشد. « واژه خاویار از لغت کاویاله    Cavialaاست که به وسیله جهانگردان  یونانی و ایتالیایی به قاره ی آسیا آمده است و منظور از آن اَشپِل نمک سود شده ماهیان بوده است  

 تهیه خاویار از زمان ابراهیم خان دریابیگی در کنار دریای خزر رایج شد[16]وامروزه یکی از اقلام صادراتی ایران به شمار می آید و درآمد زیادی برای دولت دارد ولی متأسفانه  دام گستر آزاد با گذاشتن انواع دام در عمق آبهای دریا ،ماهیان خاویار(کوچک و بزرگ) را صید می کند و خاویار را به قاچاقچیان می فروشد و آنان نیز خاویار را در قوطی هایی با روش مخصوص آماده می کنند و از طریق مرزهای آبی جنوب و غرب کشور به خارج قاچاق کرده و با قیمت بالا فروخته و به کشور بازمی گردند. در این مورد متأسفانه تلاش شایسته ای صورت نگرفته است و عده ای بدون زحمت(قاچاقچیان) ثروتهای کلان بدست آورده و اکثر آنها به علت باد آورده بودن ثروت، به راههای انحراف کشیده شده و علاوه بر خود عده ای دیگر را با خود به انحراف می کشانند و به فساد جامعه می افزایند.

از وسط روستا یک رود کوچک عبور می کند در محل اسم خاصی برای آن نیست ظاهراً آب رود از مرداب نواحی اطراف تأمین می شود. روستاییان در این رودخانه با گذاشتن دام هایی که به صورت سد کوچکی است و فقط یک راه عبور برای ماهیان قرار می دهند و درآنجا دام ماهیگیری تعبیه می کنند و ماهیان را صید می کنند. چنین وسیله ای را در اصطلاح محلی شِلْ می گویند. سالی یا سلی و یا ماش نوعی دیگر از دام است که با آن ماهی رودخانه را صید می کنند. دو روش اخیر در زمانهای قبل بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت اکنون نیز وجود دارد.

مردم روستای دستک و روستاهای مجاور در فصل پاییز (اواخر پاییز) و زمستان به صید مرغان هوایی می پردازند. دامها را به وسیله ی چوب بلند در هوا قرار می دهند و انواع پرندگان را صید می کنند. مردم با پاشیدن دانه و خوراک، مرغان را جذب نموده و پس از چند شب آنها را صید می کنند در روستاهای مجاور گاه در یک شب یک گروه از چند نفری 300 تا 400 مرغابی و پرندگان دیگر را صید می کنند و این راه درآمد دیگری برای مردم منطقه است.

پوشش گیاهی

همانطور که ذکرگردید در این منطقه قبلاً پوشیده از انواع درختان و دارای جنگل وسیعی بود و همه جا پوشیده از سبزه و درخت بود ولی مردم جنگل را تبدیل به مزارع و شالیزار کردند. بعد از انقلاب اسلامی جنگل هایی نیز وجود داشت که تقسیم اراضی شد( هیئت هفت نفره)  و تمام جنگل از بین رفت و هم اکنون جنگلی در روستا وجود ندارد. علاوه بر آن پیشروی آب دریا عامل دیگری شد برای ازبین رفتن جنگل و مقدار اندک درختان انار وحشی و توسکا، پلت و … را ازبین برد. در هر صورت باید در این جا متذکر شد با همه ی این مطالب هنوز آثاری از سرسبزی در منطقه وجود دارد. به علت وجود رطوبت و دمای کافی منطقه دارای انواع درخت و گیاه می باشدکه ذکر می گردد.

انواع درخت: تبریزی، صنوبر، وی، لی، لَلَه کی، توسکا، انار وحشی، ازگیل وحشی و پَلَت. از گیاهان: سگ واش، چیگ واش، پُلخوم(پلم)، کِرم دارو، اَشکنه. موارد مذکور درختان و گیاهان منطقه  می باشد. در این قسمت باید یادآور شد که چند سالی است که درختان « لی» در حال خشک شدن است ولی علت آن مشخص نیست.

مساکن

در روزگاران قدیم مردم با استفاده از چوب و گِل و کاه خانه های خود را می ساختند. در پوشش سقف خانه ها از گالی استفاده می کردند چنانکه رابینو می نویسد که مساکن مردم گالی پوش است. در پاورقی کتاب مذکور آمده است که گالی از ساقه برنج گرفته می شود و به آن کولش می گویند. باید گفت گالی با کولش فرق دارد. معنی را که مترجم از کولش کرده درست است  ولی برای گالی این تعریف درست نیست بلکه گالی یک نوع گیاه است و آنرا پس از بریدن خشک کرده و سپس جمع کرده و به دسته های کوچک می بندند و سپس با روش خاصی در لابلای چوب های سقف خانه قرار می دهند تا خانه را بپوشانند ولی امروزه خانه ها از سنگ و بلوک   و آجر و سیمان ساخته شده است و در سقف خانه ها از حلب، سفال و ایرانیت استفاده می کنند.


1 رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 386-372

2 رابینو، همان کتاب، ص 373-372

3 رابینو، همان کتاب، ص 373-372

4 تاریخ گیلان و دیلمستان، سید ظهیرالدین مرعشی، ص 196

5 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

6 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

7 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

8 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

9 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

10 سرزمین و مردم گیل و دیلم، میر ابوالقاسمی سید محمد نقی، ص 103

11رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 377 

12 رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 352 

13 جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1047

14 جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1049

15 در نزدیکی روستای دستک روستایی است به نام رودپشت، در این روستا بر رود سدی بسته شد که در آنجا مارماهی وجود دارد(در فصل بهار)

16جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1051

 بر گرفته شده از وبلاگ اقای رمضانعلی کشاورز دستک

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

آداب ظاهری

شروع قرائت

مکان قرائت

حال قرائت

تدبر در قرآن

قرائت قرآن با صدای خوش

رسول الله وقرآن

قرائت ممنوع


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

 

در آیه 3 و 4 سوره قیامت می خوانیم :

" أَ یحَْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّْمَعَ عِظَامَهُ ــ بَلىَ‏ قَادِرِینَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَه‏ ؛

 آیا انسان گمان می کند که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری ما قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم ". (سوره 75: القیامة)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

قرآن و کامپیوتر
مقاله قرآن و کامپیوتر نوشته « دکتر رشاد خلیفه» دانشمند مسلمان مصری دارای درجه پی اچ دی در رشته مهندسی سیستمها و استاد دانشگاه آریزونای آمریکاست که مدتی معاون سازمان توسعه صنعتی ملل متحد بوده است . وی با کمک عده ای از مسلمین متخصص و صرف وقت بسیار تحقیقات گسترده ای را در نظم ریاضی کاربرد حروف و کلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آیات 11 تا 31 سوره مدثر که عدد 19 را کلید رمز اعجاز آمیز قرآن و آسمانی بودن آن معرفی میکنند به کمک عدد 19 توانست رمز نظم ریاضی حیرت انگیز و اعجاز آمیز حاکم بر حروف قرآنی را کشف نماید. دکتر رشاد خلیفه ، نخستین بار ترجمه قرآن مجید از عربی به انگلیسی را در 12 جلد نگاشت . این ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ایالت آریزونای آمریکا بچاپ رسید. مقاله قرآن و کامپیوتر در پایان جلد اول کتاب ترجمه قرآن درج شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

نماد فراماسونری در ایستگاه‌های اتوبوس پایتخت

شهرداری تهران مدتی است تصمیم به تعویض تعدادی از ایستگاه‌های اتوبوس گرفته است. در مسیر خط ۴ و ۷ بی.آر.تی تعدادی نماد فراماسونری در این ایستگاه‌های تازه تاسیس نصب شده است.

نماد فراماسونری در ایستگاه‌های اتوبوس پایتخت

چندی پیش نیز همین نماد در برخی از تابلوهای متروی چهارراه‌ولی‌عصر نصب شده بود که محسن هاشمی مدیر عامل شرکت متروی تهران و حومه در این‌باره گفته بود: نمادهای فراماسونری را از ایستگاه‌های مترو جمع‌آوری می‌کنیم؛ البته این نمادها جمع‌آوری شد.

به گزارش فارس، یک جریان مشکوک فرهنگی در سال‌های اخیر در تکاپوی گسترش پدیده شیطان پرستی برآمده است اما جریان دیگری که وابستگی آن به غرب مشهود است، به نام “فراماسونری ” وجود دارد؛ فراماسونری یا “فراموشخانه ” که دارای کانون‌های گسترده‌ای در جهان است اما دارای یک سیستم مدیریت فراگیر جهانی نیست ولی بر ارکان دولت‌های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می‌کند.

این کانون‌ها ریشه‌ای کهن در اروپای غربی دارد؛ به افرادی که عضو آن باشند “ماسون ” و ساختمانی که مرکز فعالیت آنهاست “لژ ” می‌گویند. کلمه ماسون به معنای بنّا و فراماسون به معنای بنّای آزاد است.

نحوه ایجاد فراماسونری مشخص نیست و در مورد آن اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی قدیمی‌ترین اسناد موجود مرتبط با آنها به سال ۱۳۹۰ میلادی برمی‌گردد و مدارکی موجود است که نشان می‌دهد در اواخر قرن شانزده میلادی لژهای فراماسونری در اسکاتلند وجود داشته‌است.

فراماسونری معمولا به عنوان یک سازمان مخفی شناخته می‌شود ولی فراماسون‌ها معمولا این تعریف را به چالش می‌کشند و سازمان خود را بیشتر یک سازمان خصوصی می‌نامند که تنها بعضی جنبه‌های آن مخفی است.

در کنار دانستن کلیاتی از این مکتب، دانستن برخی از اهداف این مکتب نیز مهم به شمار می‌آید؛ نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان، به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورها‌ی جهان از طریق شبکه گسترده ماسونی در تمام ممالک دنیا و تخریب مسجد الاقصی و کشف معبد سلیمان و بازسازی آن در ابتدای قرن ۲۱ از جمله اهدافی است که فراماسونری‌ها برای خود تعریف کرده‌اند.

*فراماسونری در ایران
—————————

نخستین فراماسونری در ایران به دوران ناصر الدین شاه قاجار برمیگردد ولی در دوره محمدرضا پهلوی به دلیل گسترش روابط سیاسی ایران با غرب به ویژه انگلستان لژهای فراماسونری فراوانی در ایران تأسیس شد و نفوذ فراماسون‌ها در سیاست ایران به شدت گسترش پیدا کرد، هرچند هیچ یک از افراد سرشناس خانواده پهلوی دست کم به طور رسمی عضو هیچ لژ فراماسونری نبودند ولی بسیاری از رجال سیاسی، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلسین و فعالان سیاسی از فراماسون‌های سرشناس بودند.

فراموشخانه در ایران توسط گروه‌های چپ گرا، مذهبی بنیاد گرا و ملی گرایان لیبرال به عنوان مأمور مخفی انگلیس و صهیونیسم و در نتیجه عامل تمام بدبختی‌های ایران معرفی می‌شدند و این باعث تعطیل شدن و تحت تعقیب گرفتن اعضای این انجمن‌ها در بعد از انقلاب شد.

*نمادهای فراماسونری‌ها
——————————–

“ستاره ی شش گوش ” علامت و نماد بحث برانگیز فراماسون‌ها است؛ این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد “یهودی ها ” شناخته شده است و به آن ” ستاره ی داوود ” یا ” مهر سلیمان ” هم می‌گویند ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه‌های ماه و خورشید و غیره است البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می‌رود.

نکته عجیبی که وجود دارد این است که شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می‌دانند و از آن در مراسم شیطانی خود استفاده می‌کنند.

یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد “چشم جهان بین ” است که به صورت یک هرم و چشم در رأس آن است؛ این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است و روی دلار آمریکا هم وجود دارد.

شکل استفاده در معماری کاربرد زیادی دارد و به شکل هرم با رأس جدا و یا هرم با رأس نورانی نشان داده می‌شود.

به نقل از: خبرگزاری فارس

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

یکی از این نماد ها در مصر باستان دو خط متقاطع (شبیه به حرف X) است که درآموزه های شیطانی مصریان نماد خضوع ، بندگی و پرستش شیطان ، و ظهور اوست . این نماد همراه با سایر آموزه های شیطانی کابالا نسل به نسل منتقل گشت تا اینکه در سال ۱۶۰۰ میلادی یک کابالیست آلمانی به نام JACOB BOMEH آنرا دوباره در اروپا باب نمود.
متاسفانه چند وقتی است که شاهد گسترش و اشاعه نماد های شیطانی و صهیونیستی در میهن عزیزمانمان هستیم ، نوع و گستردگی این نمادها و افزایش ضریب نفوذ آنها همزمان با گسترش پدیده شیطان پرستی و عرفانهای نو ظهور دیگر، خبر از فتنه ای بزرگ می دهد که موازین و چهار چوب دینی و اعتقادی ما را هدف گرفته است.

یکی از این نشانه ها حرف X سفید رنگ در زمینه ی سیاه است که شما حتما آنرا تحت عنوان بوگیر در زیر آینه خودروها مشاهده فرموده اید.

بوگیر x
در ابتدای رواج این نماد شیطانی شفاف سازی های اندک و بعضا به لحاظ اپستمولوژیستی نا درست از سوی برخی از جراید صورت گرفت و حقیر نیز تذکرلسانی در برخی از سخنرانی هایم در جمع دانشگاهیان را کافی قلمداد نمودم.

لیکن گسترش بیش از حد این نشانه و با توجه به اهمیت و مفهوم خاص آن در کشور امام زمان (عج) حقیر را به نوشتن این جستار واداشت:

پیش از ظهور ، بروز و گسترش ادیان آسمانی و حتی هم زمان با آنها بنا به مستندات قطعی و محکم دینی ، تاریخی و حتی یافته های باستان شناسی متاسفانه انسانهایی ارتباط با اجنه به عنوان موجودی هوشمند راتجربه نمودند .

عموماً این افراد راجادوگران ، کاهنان و روحانیون مذهبی تشکیل می دادند که البته گفتنی است این نوع ارتباط کماکان نیز وجود دارد. چنان که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است :

“قالوا سبحانک أنت ولینا من دونهم بل کانوا یعبدون الجن أکثرهم بهم مؤمنون”.
ترجمه: منزهى تو اى پروردگار از این نسبتهاى ناروا ، ما (ملائکه) به هیچوجه با این گروه ارتباط نداشته ایم ، تنها تو ولى ما هستى آنها ما را پرستش نمی کردند، بلکه جن را مى پرستیدند و اکثرشان به جنیان ایمان داشتند . (آیه ۴۱ سوره سبأ)
این مسئله در عموم تمدنهای بشری ازجمله هند و چین، یونان ، ایران ، رم ، مصر ، مایاها و.. به وضوح قابل شهود و رد یابی است تا جایی که بسیاری از الهه ها و خدایان الحادی باستان در واقع شیاطینی از جنس جن بودند(ایشتر ،ناگا ، مردوک و…)
یکی از این تمدن ها مصر باستان است و همانگونه که در مقاله “اسطوره های ماسونی مصر باستان” اشاره نمودم دستگاه فراماسونری به شدت تحت تاثیر آموزه های پاگانیستی و الحادی این تمدن قرار دارد.

یهودیانی که در این سرزمین زندگی می کردند هنگام هجرت عظیمشان از مصر در زمان حضرت موسی(ع) تمام این سنت های کفر آمیز و جادو گونه را که “کابالا” نام داشت به تدریج وارد دین جدید خود نموده و به مرور زمان چنان تحریفی در یهودیت ایجاد نمودند که زبان از بیان آن شرم دارد.

این شبکه و جریان سرطانی به رشد مخفی و زیر زمینی خود ادامه داد تا جایی که امروز با استفاده از نهاد ها و سازمانهای خود ساخته اش مانند فراماسونری ، ایلومیناتی ، باشگاه رم و… سیطره کامل برجهان پیدا کرده است و البته حقیر اعتقاد راسخ دارم که نفس های آخرینش را می کشد.
گفتنی است در میان تمدنهای بشری کمتر تمدنی همچون مصر نماد گرا و سمبولیک است و فراماسونری از این حیث وامدار مصریان باستان است.

یکی از این نماد ها در مصر باستان دو خط متقاطع (شبیه به حرف X) است که درآموزه های شیطانی مصریان نماد خضوع ، بندگی و پرستش شیطان ، و ظهور اوست .
کاهنان مصر باستان همیشه هنگام ادای احترام دستان خود را به صورت ضربدری در مقابل سینه شان می گرفتند و یا در نگاره ها و مجسمه های پادشاهان مصری (فراعنه) عموما آنها را با همین حالت مشاهده می فرمایید که به معنای احضار شیطان و بندگی و پرستش اوست.

این نماد همراه با سایر آموزه های شیطانی کابالا(سنت شفاهی جادو و جن گیری ) نسل به نسل منتقل گشت تا اینکه در سال ۱۶۰۰ میلادی یک کابالیست و کیمیاگر آلمانی به نام JACOB BOMEH آنرا دوباره در اروپا باب نمود.

“بومه” که خود را کشیشی کاتولیگ معرفی می نمود !!! و در واقع از یهودیان آنوسی بود در سخنی عجیب اعلام داشت : من از تابش نور آفتاب در ظرف مفرغی حقیقتی را دریافتم که بسیار بسیار جذاب تر از ارتباط بین خدا و بشر و خوبی و بدی است. آری تابش نور آفتاب در داخل این ظرف فلزی حرفی شبیه X را بوجود آورده بود و “بومه” این اتفاق را گشوده شدن دروازه ورود ابلیس به دنیای مادی می دانست .
پس از بومه این علامت به صورت مخفیانه و به شکل یک کد ارتباطی سالیان دراز در بین صهیونیستها ، کابالیستها ، فراماسونها و شیطان پرستان استفاده می شد تا اینکه اخیرا به صورت گسترده و علنی و تحت عناوین مختلف(فیلم ، بازی رایانه ای و…) از آن استفاده می شود و همانگونه که عرض نمودم این علامت نشان ظهور و احضار ابلیس و بندگی اوست . خود این مسئله (استفاده علنی از علامت X پس سالها مخفی کاری) خبر از طرحی شیطانی برای جهانیان دارد.
آری ظهور شیطان و حکمرانی او بر انسانها و پرستیده شدن او از سوی ایشان.
لذا بدین جهت است که دستگاه شیطانی صهیونیزم تصمیم به استفاده آشکار از این نماد گرفته که این خود به معنای تجسم شیطان و آماده کردن جهان و جهانیان برای بردگی و بندگی اوست .
و آنگونه که نیک می دانید این مسئله از نشانه های ظهور حضرت ولی عصر (عج) بوده و از ان دو برداشت می شود :
۱- ظهور و تجسم شیطان به معنای رواج پرستش این ملعون رانده شده به صورت علنی (SATANISM) و گسترش اعمال شیطانی در بین انسانها (همجنس بازی ، جنگ و کشتار مردم بی گناه – سنت قربانی کردن انسان به صورت وسیع- و …)
۲- لزوم برقراری نظم نوین جهانی که در آن به صورت فیزیکی شاهد حاکمیت شیطان بر جهان باشیم!(گفتنی است فراماسونها و شیطان پرستان سال ۲۰۱۲ را سال برقراری نظم نوین جهانی اعلام نموده اند )
شاید برای خوانندگان محترم جالب به نظر برسد که چرا حرف ایکس نماد اصلی متغیر مجهول در ریاضیات گشته است
عده ای بر این باورند که چون جن موجودی نا مرئی و مجهول است به همین جهت از حرف ایکس به جای متغیر مجهول استفاده شده است.
اما نتیجه تحقیقات حقیر در این زمینه چیز دیگری را نشان می دهد :
ریاضی دانان ایرانی علی الخصوص خوارزمی برای نشان دادن مجهول از کلمه “شی” مترادف “چیز” و به معنی ارزش عددی و متغیر مجهول استفاده می کردند .
برای نمونه برای نشان دادن رابطه جبری ۲X+4X=12 (X=2) از عبارت جبری ۲شی +۴شی = ۱۲ (شی = ۲) استفاده می نمودند ، پرتغالی ها هنگام ترجمه این متون از آن جهت که ” شی” در زبان پرتغالی XI نوشته می شود به جای واژه شی از XI استفاده نمودند ، فرانسوی ها نیز هنگام ترجمه این متون از پرتغالی به فرانسوی تنها به نوشتن حرف اول آن یعنی (X) اکتفا نمودند و اینگونه ایرانیان بنیانگذار این نماد در روابط جبری گشتند .
شاید هم هردو دلیل توامان درست باشد.

آری در حالی که بنا به تصریح قرآن کریم باید شعائر الهی را گسترش داد(ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب) استفاده از نشانه های شیطانی به هیچ وجه قابل توجیه نیست و گناهی نا بخشودنی محسوب می شود و از این گناه نابخشودنی تر، گناه مسئولین فرهنگی ماست که دست روی دست گذاشته اند در حالی که نشانه های ابلیس در کشوری که مطهر به خون شهداست ، توسط شیعیان امام زمان (عج) نا دانسته استفاده و ترویج می شود.

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت ولی عصر(عج) که صد البته نزدیک است.

برگرفته از مطالب استاد علی اکبر رائفی پور

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

 

رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) را تسلیت عرض می نماییم


————— ویژه نامه رحلت پیامبر اعظم (ص) ———————

پیامک رحلت پیامبر اکرم (ص)

سخنرانی حجت الاسلام فلسفی درباره ملاقات پیامبر با عزرائیل

دانلود فیلم محمد رسول الله دوبله فارسی

سیماى پیامبر اکرم (ص) در آئینه نهج‏البلاغه

پیامبر اعظم (ص) اعظم پیامبران

اصول حاکم بر زندگی پیامبر (صلی الله و علیه و آله)

پوستر مذهبی زیبای برای حضرت محمد (ص)-اختصاصی

سخنرانی دکتر رفیعی پیرامون شخصیت پیامبر اسلام (ص)

کلیپی از سخنرانی آقای خاتمی خوانساری – آخرین وصیت پیامبر(ص)

————— ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی (ع) ———————

تصاویر پست زمینه زیبا برای امام حسن (ع) همراه با فایل PSD

تحلیل رهبر از صلح امام حسن (ع)

پیامک شهادت امام حسن مجتبی (ع)

لقب امام حسن مجتبی (ع)،کریم اهل بیت

سیره عبادی امام حسن مجتبی کریم اهل بیت (ع)

قرائت زیارت امام حسن مجتبی علیه السلام

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

 

چگونه سرباز امام زمان(عج) باشیم.. بشنوید سخنان استاد نقویان در مورد سریازی امام زمان(عج) با

لینک مستقیم از سایت شیعه ها دریافت نمایید.

حجم فایل : ۱٫۵۳ مگابایت

لینک دانلود : مستقیم

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

اگر به منظور جست و جوی راهکار برای تعجیل در فرج و رسیدن به وصال ایام صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه و شریف)٬ در توقیعات شریفه٬ رویاهای صادقه٬ مکاشفات رحمانی و تشرفات افراد به محضر مبارک آن ولی خدا بنگریم٬ در سه مقطع می‎توان رهنمودهای آن امام همام را مورد توجه قرار داد:

۱- روزگار غیبت صغری

۲- زمان صدور نامه خطاب به شیخ مفید(رحمة الله علیه).

۳- از هنگام صدور نامه تا کنون

فرمایش امام زمان(ارواحنا فداه) در غیبت صغری

امام عصر(علیه‎السلام) از طریق محمدبن عثمان(ره)٬ دومین نائب خویش در زمان غیبت صغری٬ خطاب به همه شیعیان فرموده‎اند:

برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همانا فرج و گشایش شما در آن است.(۱)

در این سخن دو نکته مهم وجود دارد:

۱- کثرت دعا، یعنی به دعای کم و در زمان محدود اکتفا نشود. آری٬ منتظران واقعی حضرتش از چشم انتظاری ملول نمی‎شوند و هرگز از تمنای فرج خسته نمی‎گردند.

۲- فرج و گشایش در همه امور ما (اخروی و دنیوی) تنها و تنها به فرج و ظهور امام عصر(علیه‎السلام) وابسته است. در کتاب شریف مکیال المکارم آمده است:

“یکی از زنان با ایمان و پارسا در هنگام تسلط کفار بر کشور اسلامی و غم و ناراحتی شدید مردم٬ بزرگی را در عالم رویا دید که می‎فرمود:

اگر مومن پس از نمازهایش٬ همانطوری که وقتی خود مریض یا مقروض می‎شود، یا به گرفتاری دیگری دچار می‎آید٬ برای رفع گرفتاری خود٬ به دعا کردن به جِد روی می‎آورد؛ در دعا برای فرج مولایش مواظبت و مداومت کند٬ انسان که فراق امام زمان(ارواحنا فداه) باعث غم و ناراحتی او شده و قلبش را شکسته و احوالش را پریشان کرده باشد٬ چنین دعایی در این حالت یکی از این دو امر را موجب می‎شود: یا امام زمانش سریع‎تر ظهور می‎کند یا غم و ناراحتی مومن دعاکننده٬ با برطرف شدن  گرفتاری‎هایش و نجات از فتنه‎ها٬ به خوش حالی مبدل می‎شود.” (۲)

برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) صلوات

پی‎نوشت‎ها:

۱- کمال الدین، ۲، ص ۴۵۸ (باب ۴۵- ح۳)/ احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹/ بحارالانوار، ج۵۳، ص ۱۸۱-۱۸۲.

۲- مکیال المکارم، ج ۱، ۴۶۰.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

اگر بخواهیم از عبادت لذت ببریم، باید از مال حرام به شدّت بپرهیزیم
پرستش، نوعی رابطه است که بین انسان و معبود او تحقق پیدا می کند. انسان، این نوعِ خاص از رابطه را که ستایشگرانه و سپاسگزارانه است، تنها با خدای خود برقرار می کند. چنین رابطه‌ای بین انسان و غیر خدا، نه شدنی است و نه جایز؛ چرا که صورت کامل این ارتباط عبادی، آگاهانه و دارای ملاک و معیار بودن آن است.
شناخت خدای یگانه، به عنوان کاملترین ذات، با کاملترین صفات و منزّه از هر گونه عیب و نقص و نیز شناخت رابطه او با جهان، واکنشی را در انسان ایجاد می‌کند که از آن به پرستش و عبادت تعبیر می‌شود و با توجه به این ویژگی است که هیچ مخلوقی در مقام پرستش، نمی تواند معبود انسان واقع شود. از این رو، قرآن کریم تأکید می کند و اصرار می ورزد که پرستش، مخصوص خداست و باید برای خدا باشد و هیچ گناهی هم مانند شرک به خدا نیست.
حسّ پرستش و نیاز به عبادت یکی از اصیل ترین تجلّیات روح و مهم ترین ابعاد وجود آدمی است. مطالعه آثار به جا مانده از زندگی انسان در طول تاریخ، نشان می دهد که هر جا انسان بوده، پرستش هم وجود داشته است؛ گرچه شکل و نوع و روش عبادت و پرستش و معبودها، تغییر یافته است.

بر این اساس، می توان گفت پرستش و عبادت، در وجود انسان ریشه دارد و پیامبران الهی هم اصل پرستش را نیاورده‌اند؛ بلکه نوع پرستش را به انسان آموختند و آنها را از پرستش و عبادت غیرخدا باز داشتند. بر این اساس، پیام قرآن این است که ای انسان، ربّ خود و پروردگارت را بپرست که او تو و جهانیان را آفریده است و زمام امورشان را به دست دارد.
اما با تمام این گزاره‌ها سوال اینجاست که با توجه به اینکه انسان به صورت فطری عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت خود لذت نمی‌بریم؟
کسی که جز حلال نمی‌خورد و جز به حلال نمی‌اندیشد، حتما از عبادت لذت می‌برد

حضرت آیت الله جوادی آملی در پاسخ این سوال می‌فرمایند:

گرایش به خدا فطری است؛ ولی شهوت و غضب هم، به عنوان ابزار کار در نهاد ما وجود دارد. انسان عاقل این دو را تعدیل می‌کند؛ نه تعطیل؛ ولی انسان جاهل شهوت و غضب را امیر فطرت خویش می‌سازد و به این ترتیب، فطرت در میان غرایز دفن می‌شود و از فطرت مدفون نیز کاری ساخته نیست: “وَ قَد خَابَ مَن دَسَّیهَا۱٫ هر که نفس خویش را با گناه پرورید، ناکام ماند”.
اگر کسی نفس ملهمه را که به توحید گرایش دارد، دفن کند، دیگر اثر آن را نمی‌بیند و از عبادت خود لذت نمی‌برد.
اگر بخواهیم از عبادت لذت ببریم، باید از مال حرام به شدّت بپرهیزیم. کسی که جز حلال نمی‌خورد و جز به حلال نمی‌اندیشد، حتما از عبادت لذت می‌برد.
همان‌طور که انسان گرفتار سرماخوردگی و گرفتگی بینی، از بوی خوش لذت نمی‌برد، و چشم ضعیف و کم نور، لذت مشاهده مناظره زیبا را در نمی‌یابد، انسان گنه‌کار نیز از عبادت لذت نمی‌برد. تنها فطرت شفاف و شکوفا، از عبادت لذت می‌برد.۲

پی نوشتها :

۱- سوره شمس، آیه ۱۰
۲- نسیم اندیشه، ج۱، ص۱۳۹

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

دجال عصر ما


دجّال ذكر شده در متون اسلامي كه از آن به اسم آنتي كرايست (ضدّ مسيح) در ادبيات ديني غرب مسيحي، مسيح دروغين (مسيح دجّال) و آنتاگونيست به معناي ضدّ منجي در ادبيات لاتين ياد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجي خواهد بود و به دست منجي از بين خواهد رفت.




تعريف
دجّال ذكر شده در متون اسلامي كه از آن به اسم آنتي كرايست (ضدّ مسيح) در ادبيات ديني غرب مسيحي، مسيح دروغين (مسيح دجّال) و آنتاگونيست به معناي ضدّ منجي در ادبيات لاتين ياد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجي خواهد بود و به دست منجي از بين خواهد رفت.
دجّال در لغت (عربي) به معناي كذّاب است. دربارة دجّال، نظرات مختلفي وجود دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي‌نماييم.

در يونان باستان:
دجّال در اسطوره‌هاي يوناني، موجودي غول پيكر كه چهار دست دارد و در زير زمين به زنجير است، كه بعد از آزاد شدن به سمت «المپ» مي‌رود!! معادل يوناني دجّال antichristos مي‌باشد.

دجّال در مسيحيّت
از آنجا كه دجّال در مقابل مسيح مي‌ايستد، آن را ضدّمسيح و از آنجا كه ادّعاي منجي بودن دارد، آن را مسيح دجّال يا مسيح دروغين مي‌گويند و مقصود كسي است كه با مسيح ضدّيت مي‌كند و مدّعي آن باشد كه خود در جاي مسيح است.
 در «كتاب مقدّس» در بخش «كتاب دانيال نبي» از «عهد عتيق» و «رساله و مكاشفة يوحنّا» از «عهد جديد» از دجّال نام برده شده است.
 در رسالة اوّل يوحنّا آمده ‌است: دروغگو كيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مي‌نمايد. 1
 باز در همان رساله آمده ‌است: شنيده‌ايد كه دجّال مي‌آيد الحال هم دجّالان بسيار ظاهر شده‌اند و از اين مي‌دانم كه ساعت آخر است.
 در جاي ديگر در همان رساله مي‌گويد: و هر روحي كه عيساي مجسّم شده را انكار كند، از خدا نيست و اينست روح دجّال كه شنيده‌ايد كه او مي‌آيد و الآن هم در جهان است.
 برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب «قاموس كتاب مقدّس»، دجّال را اسم عام مي‌داند و به تصوّر وي مراد از دجّال و دجّالان، كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات «انجيل» نيز استفاده مي‌شود. همچنين گفته شده دجّال يا ضدّ مسيح شخصي است كه در آخرالزّمان قيام كرده و مسيح، رجعت كرده و او را از پاي در خواهد آورد.

 كتاب مكاشفة يوحنّا باب سيزدهم
در اين هنگام جانور عجيبي را در رؤيا ديدم كه از دريا بالا مي‌آمد. اين جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روي هر شاخ او يك تاج بود و روي هر سر او نام كفرآميزي نوشته شده بود. اين جانور شبيه پلنگ بود، امّا پاهايش مانند پاهاي خرس و دهانش مانند دهان شير بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختيارات خود را به او بخشيد. يكي از سرهايش را ديدم كه زخم كشنده‌اي برداشته بود، ولي خود به خود خوب شد! آنگاه تمام مردم دنيا از اين معجزه غرق در حيرت شدند و جانور را با ترس و احترام پيروي كردند. آنان اژدها را كه چنين قدرتي به آن جانور داده بود، ستايش كردند. جانور را نيز پرستش كرده، گفتند: كيست به بزرگي او؟ كه مي‌تواند با او بجنگد؟!


سپس اژدها آن جانور را تحريك كرد تا به گزافه‌گويي بپردازد و به او اختيار داد تا امور دنيا را به مدّت چهل و دو ماه به دست گيرد. در تمام اين مدّت، به اسم خدا و خانة خدا و تمام كساني كه در آسمانند كفر مي‌گفت. اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگيده، ايشان را شكست دهد و بر تمام قوم‌ها و قبيله‌ها از هر زبان و نژاد دنيا حكومت كند؛ همة مردم دنيا نيز او را پرستش خواهند كرد. امّا كساني كه نامشان از آغاز آفرينش، در دفتر زندگان كه متعلّق به برّه است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند نمود.
هر كه مي‌تواند گوش دهد، به دقّت گوش كند، از خلق خدا هر كه قرار است زنداني شود، زنداني خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد، ولي دل‌سرد نشويد، چون اين فرصتي است تا صبر و ايمانتان را در عمل نشان دهيد.
سپس جانور عجيب ديگري ديدم كه از داخل زمين بيرون آمد. اين جانور دو شاخ داشت، اژدها بود. او تمام قدرت آن جانور اوّل را كه از زخم كشندة خود خوب شده بود، به كار مي‌گرفت و از تمام دنيا مي‌خواست كه جانور اوّل را بپرستند. او پيش چشمان همه دست به معجزات باور نكردني مي‌زد و از آسمان آتش به زمين مي‌آورد! او در حضور جانور اوّل قدرت مي‌يافت تا اين كارهاي عجيب را انجام داده، مردم دنيا را فريب دهد و ايشان را وادار سازد مجسّمة بزرگي از جانور اوّل بسازند، همان جانوري كه از زخم شمشير جان سالم به در برده بود. حتّي او توانست به آن مجسّمه جان ببخشد تا بتواند سخن گويد و همة كساني كه او را نمي‌پرستند، به مرگ محكوم كند. از اين گذشته، بزرگ و كوچك، فقير و غني، برده و آزاد را وادار كرد تا علامت مخصوصي را بر روي دست راست يا پيشاني خود بگذارند و هيچ كس نمي‌توانست شغلي به دست آورد يا چيزي بخرد مگر اينكه علامت مخصوص اين جانور، يعني اسم يا عدد او را بر خود داشته باشد. اين خود معمّايي است و هر كه باهوش باشد، مي‌تواند عدد جانور را محاسبه كند. اين عدد، اسم يك انسان است و مقدار عددي حروف اسم او به 666 مي‌رسد.
مصاديق دجّال در مسيحيّت:
  بزرگان، رهبران، پادشاهان و مفسّران مسيحي هرگاه با كسي اختلاف پيدا مي‌نمودند آن را دجّال (ضدّ مسيح) مي‌ناميدند از جمله:
 نرون، قيصر آزاردهندة مسيحيان، تركيب عبري آن نرون قسر به حروف ابجد معادل 666 است؛
 مارتين لوتر، بنيانگذار مسيحيّت پروتستان و بدعت در مسيحيّت، وقتي مورد تكفير پاپ قرار گرفت، در سال 1530م.، دستگاه پاپي و پاپ را دجّال ناميد؛
 ناپلئون (به خاطر جنگ افروزي)؛
 در دهة چهل قرن بيستم، هيتلر را دشمن مسيح توصيف و برخي عنوان كردند، يأجوج متّحد جومر است كه در «سفر حزقيال»، ذكر آن رفته و منظور «آلمان» است؛
 هنگامي كه موسيليني قدرت را در «ايتاليا» به دست گرفت و قصد كرد امپراتوري «روم» را احيا كند، عنوان شد او دشمن مسيح است؛
 استالين به اين عنوان توصيف شد (به خاطر دشمني ماركسيسم و حكومت «شوروي» سوسياليستي با اديان و دين داران)، به ويژه با وجود متن‌هايي كه شيطان را يأجوج (روسيه) به شمار مي‌آورد؛
 ميخائيل گورباچف كه به مرور زمان جاي استالين را گرفت او را به جهت ديگري هم دجّال ناميدند، به دليل ماه گرفتگي روي صورتش و رهبر شوروي بودن؛
 هنري كسينجر، وزير خارجة اسبق و مشاور امنيّت ملّي چند رئيس جمهور «آمريكا»، صهيونيست فريبكار؛
 رونالد ريگان، رئيس جمهور جمهوري خواه و ايوانجليست آمريكا در دهة هشتاد و طرّاح «جنگ ستارگان» كه نام‌هاي شش حرفي او نماينگر 666 است: Ronald Wilson Reagan؛
 صدّام بعد از مخالفت با غرب و اشغال «كويت» مخصوصاً چون جانشين بخت نصر و وارث پايتخت بابل بود؛
 پاپ ژان پل دوم، مخصوصاًً به خاطر زخمي شدن بر اثر سوء‌قصدي كه به جان وي شد و رفع خطر مرگ از او؛
 مظاهر جديد تمدّن، مانند شكستن هستة اتم، تسخير فضا، ماهواره، طرّاحي شبكة جهاني اينترنت و...
 گروهي، نشان باركد بر بسته‌بندي اجناس را نيز از اين موارد دانسته‌اند؛ زيرا در كتاب مكاشفة يوحنّا آمده است كه خريد و فروش در اختيار اوست، به توصية اين گروه، باركد را بايد نابود كرد.
 جرج واكر بوش به سبب آنكه نامش همانند ريگان از 3 بخش 6 حرفي تشكيل شده و در هزارة جديد به قدرت رسيد، البتّه عنوان شده نام خانوادگيشان هربرت بوش بوده كه پدرش نام او را تغيير داد تا مصداق دجّال آخرالزّمان باشد، دراين باره بوش پدر گفت: پسرم همان ديكتاتور آخرالزّمان است كه حكومتش 7 سال طول مي‌كشد و بعد از آن نظم نوين جهاني آغاز مي‌شود (در سال 2007م.). بدين منظور از دوران كودكي برايش معلّم مخصوص گرفتند تا براي اين واقعه تربيت شود، او ادبيات نمادين كتاب مقدّس را ياد گرفت و به عضويت «جوامع مخفي شيطان‌پرست» همانند «انجمن جمجمه و استخوان» درآمد.
 در گردهمايي كشيشان كه در 15 ژوئيه 1999م. در «كينگز پورت تنسي»، منعقد شد و 1500 نفر در آن حضور داشتند، جري فالول (يكي از سران ايوانجيليسم و مسيحيّت صهيونيستي آمريكا و كساني كه به پيامبر اكرم(ص) توهين كرد) گفت: دشمن مسيح كه 2000 سال پيش به تصوير كشيده شده است و تاجي از شر بر سر دارد، ممكن است يك يهودي باشد كه امروز با ما زندگي مي‌كند، او بي شك يهودي است. اگر او دشمن مسيح است، بايد يهودي باشد و آنچه ما مي‌دانيم، اين است كه او مي‌بايست يهودي و مذكّر باشد.

در ملاحظه و تبصره‌اي [بايد بگوييم] پس از انتقاد گروه‌هاي يهودي از او، فالول مي‌گويد: چون وقتي مسيح براي اوّلين بار در دو هزار سال پيش، بر زمين فرود آمد، يك يهودي بود، بنابراين اكثر انجيلي‌ها اعتقاد دارند، دشمن مسيح بي شك يهودي و مذكّر است.

نمادها و تاريخ‌هاي مربوط به وحش
 بازي با اعداد و نماد‌ها، سابقه‌اي طولاني در غرب دارد، آنها در اين تاريخ‌ها، منتظر تحوّل در جهان بودند، مخصوصاً اعدادي كه به 1000 و 666 مربوط است كه با نزديك شدن هر كدام موج تبليغات منجي‌گرايي و پايان تاريخ به اوج خود مي‌رسد. هر بار هم با گذشتن موعد مقرّر و نيامدن مسيح، بسياري از مسيحيان دست از اعتقادات خود مي‌كشند و دين را كنار مي‌گذارند.
 تاريخ 6/6/1996؛
 666.3= سال 1998؛
 وارونه 666=999 كه با احتساب هزاره گرايي = سال 1999؛
 نشان FFF (به اين خاطركه F ششمين حرف الفباي انگليسي است= 666)؛
 نشان 777؛ زيرا اگر آن را به‌صورت افقي وارونه كنيم تبديل به FFF مي‌شود، همچنين هفتمين حرف از حروف الفبا G مي‌باشد GGG كه شبيه 666 است.

پي‌نوشت‌ها:
1. رسالة اوّل يوحنّا، باب 2 بند22.
ماهنامه موعود شماره 119
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

انسان آخر الزمان و قرآن

اين آدمى كه خود را محور كرده و همه را اسير هوس خود نموده، و با سرگردان شدن در بيابان جهل وتاريكى، هدايت و نشانه ها را بر محور خود مى چرخاند، چه برخوردى با قرآن مى تواند داشته باشد؟ و كتابى كه پر از آيات هدايت است، چه جايگاهى در زندگى چنين انسانى دارد؟

اين انسان با طرح بشرى بودن معرفت دين و با ارائه تئورى «هرمونتيك» و تأويل و تفسير متن، به تفسير به رأى مى رسد و تفسير قرآن را چيزى جز آراى اشخاصى كه گرفتار هزاران عوامل بازدارنده و متأثر از هواها و هوس هاى نفس خويش هستند، نمى داند.

او محترمانه قرآن را با رأى خود توجيه مى كند و جامعيت قرآن را در ذهنيت محدود خود، محجور مى سازد.

http://tavoosejannat.blogfa.com

قرآن بر آرا حمل مى شود و نظر و نگاه هاى افراد معيار قرار مى گيرد.

آرى! قرآن با آن تفكّرات سنجيده مى شود و با فاصله انداختن ميان دو ثقل اكبر و اصغر و بدون ترجمان ماندن قرآن، و شعار «حسبنا كتاب الله» اين چنين با قرآن برخورد مى شود.

كتابى كه براى هدايت است; (هدى للناس)، (هدى للمسلمين)، (هدى للمؤمنين)، (هدى للمتقين) و (هدى للمحسنين) تابع و دنباله رو انديشه هاى محدود قرار مى گيرد، و از احاطه داشتن بر همه عرصه هاى فكرى و نمودهاى فلسفى، به مقهور بودن در برابر آن ها بدل مى شود.

منبع: کتاب حجت

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |


قرآن کریم بارها درباره بخشش به مستمندان، تأکید کرده و به مسلمانان تعلیم داده است که این بخشش باید به خاطر خدا باشد. لذا نباید بر گیرنده صدقه منتی نهاده شود که منت نهادن و یا آزار کردن مستمند، اجر صدقه را ضایع می‌سازد. به عنوان نمونه، خداوند در آیه 264 سوره بقره می فرماید:"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى‏كند و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمى‏آورد..."(1)
اما بخشش به مستمندان چگونه باشد بهتر است؟ خداوند در آیه 271 سوره بقره، می‌فرماید: "اگر انفاقها را آشكار كنيد، خوب است! و اگر آنها را مخفى ساخته و به نيازمندان بدهيد، براى شما بهتر است!..."(2)
علی بن عیسی از ابن عایشه روایت می‌کند که او گوید: از مردم مدینه شنیدم که می‌گفتند: "ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین (علیه السلام) درگذشت."(3)
در مدینه چندین خانوار بودند که امام سجاد (علیه السلام) به معاش آنان می‌رسید و نمی‌دانستند که این کمک از کجاست. چون آن حضرت به جوار پروردگار رفت، آن کمکها بریده شد.(4)
ابن سعد (از علمای بزرگ اهل سنت) می‌نویسد: چون مستمندی به نزد او می‌آمد، بر می‌خاست و حاجت او را روا می‌کرد و می‌گفت: "صدقه پیش از آنکه به دست سائل برسد، به دست خدا می‌رسد."(5)
امام علی بن الحسین (علیه السلام)، پسر عموئی مستمند داشت. شب هنگام به طوری که او را نشناسد، نزدش می‌رفت و چند دینار به او می‌بخشید. آن مرد می‌گفت: علی بن الحسین(علیه السلام) رعایت خویشاوندی را نمی‌کند، خدا او را سزا دهد. امام این سخنان را می‌شنید و شکیبائی و بردباری می‌کرد و خود را به آن مرد نمی‌شناساند. چون امام چهارم به دیدار خدا رفت، آن احسان از آن مرد بریده شد و در این هنگام بود که دانست که آن مرد نیکوکار، علی بن الحسین (علیه السلام) بوده است. پس بر سر مزار او رفت و گریست ...(6)
ابونعیم (از علمای قدیمی اهل سنت)، می‌نویسد: چون مستمندی به نزد آن حضرت می‌آمد، امام (علیه السلام) خطاب به او می‌فرمود: "مرحبا به کسی که توشه مرا به آخرت می‌برد."(7) لذا چون به جوار حق شتافت، مردم دانستند که هزینه صد خانوار را عهده دار بوده است. (8)
هنگامی که آن حضرت روزه می‌گرفت، گوسفندی قربانی می‌نمود. هنگام عصر بر سر دیگ می‌رفت و می‌گفت: "این ظرف برای فلان خانه و این ظرف را برای فلان خانه ببرید." سپس خود با نان و خرما افطار می‌کرد.(9)
آری! امام (علیه السلام) برای خدا و تحصیل رضای پروردگار، این چنین می‌نمود و خداوند نیز حرمت و حشمت او را در دیده بندگان خود می‌افزود. دشمنان وی می‌خواستند که قدر او پنهان ماند و کسی او را نشناسد؛ اما به رغم خواسته آنان، شهرت او بیشتر گشت؛ چرا که خورشید را نمی‌توان با گِل آغشته نمود و مُشک را هرچند در ظرفی بسته نگه دارند، بوی خوش آن دماغ‌ها را معطر خواهد کرد ...
(برگرفته از کتاب "زندگانی علی بن الحسین (علیه السلام)"، تألیف: مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی)


پاورقیها:
1-      "يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذي ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤمن بالله و اليوم الآخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون على شي‏ء مما كسبوا و الله لا يهدي القوم الكافرين "(سوره بقره، آیه 264)
2- "ان تبدوا الصدقات فنعما هي و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير لكم و يكفر عنكم من سيئاتكم و الله بما تعملون خبير"(سوره بقره، آیه 271)
3- کشف الغمه، جلد 2، صفحه 78 و 101 – مناقب، جلد 4، صفحه 153- صفوة الصفوة، جلد 2، صفحه 54
4- ارشاد، جلد 2، صفحه 148- کشف الغمه، جلد 2 صفحه 77 و 92- مناقب، جلد 4، صفحه 153- خصال، صفحه 616- اعلام    الوری، صفحه 262
5- طبقات، جلد 5، صفحه 160
6- کشف الغمه، جلد 2، صفحه 107- حلیة الأولیاء، جلد 3، صفحه 140
7- صفوة الصفوة، جلد 2، صفحه 54- حلیة الأولیاء، جلد 3، صفحه 136- طبقات، جلد 5، صفحه 164
8- بحار الأنوار، جلد 46، صفحه 72
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

 دابة الارض

مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة  الأرض، جنبنده‌اي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة  الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخش‌هاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت.

 

دربارة نشانه‌هاي آخرالزّمان بسيار گفت‌وگو شده است. يكي از اين نشانه‌ها كه بحث دربارة آن از نقطه‌نظرهاي مختلف صورت گرفته «دابّـة الأرض» است. دابّـة الأرض در لغت به معني جنبده و آهسته راه رفتن است.

معناي اصطلاحي: دابّـة الأرض

دربارة دابّـة الأرض و معناي اصطلاحي آن بايد گفت: دابّـة الأرض يكي از نشانه‌هاي الهي است كه خداوند آن را در آخرالزّمان پديدار مي‌سازد و «قرآن كريم» در اين آيه بدان اشاره كرده است:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛1
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبنده‏اي را از زمين براي آنان بيرون مي‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنان كه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند.»

خداوند آن را از جمله نشانه‌ها و علامت‌هاي بيانگر نزديكي روز قيامت قرار داده است.2

مسلمانان همگي اتّفاق نظر دارند كه دابّـة الأرض در آخرالزّمان خروج مي‌كند و اقدام به جداسازي مؤمنان و كافران مي‌نمايد. دابّـة الأرض اين كار را از طريق نشانه‌گذاري هر يك از دو گروه و مُهر زدن بر آنها با انگشتر حضرت سليمان(ع) و عصاي حضرت موسي(ع) انجام مي‌دهد.

اين گونه، هر يك از مردم، ديگران را مي‌شناسند و مي‌دانند ديگران مؤمنند يا كافر و اين به دليل علامتي است كه با آن علامت‌گذاري مي‌شوند. امّا در مورد ماهيّت اين دابّـة و مشخّص كردن جنس آن، اختلاف‌نظر وجود دارد، هر چند در حقيقت، آن انسان است نه از جمله حيوانات و ان‌شاءالله مباحث مربوط به آن، بنابر قرينه‌ها و دلايل مختلف، كه اين امر را ثابت مي‌كند، در بخش‌هاي بعدي خواهد آمد.

ماهيّت دابّـة الأرض

مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة  الأرض، جنبنده‌اي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة  الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخش‌هاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت.
برخي بر اين باورند كه لفظ دابّـة (جنبنده) اشاره به حيوان دارد، امّا اين درست نيست، دليل ما بر اين مدّعا، وجود ادلّة قرآني و روايات شريفي است كه از اهل بيت(ع) روايت شده و اشاره به اين دارند كه دابّـة  الأرض انسان است، نه حيوان.

دابّـة  الأرض از ديدگاه قرآني

خداوند بلند مرتبه و بزرگ در كتاب خود به دابّـة  الأرض يا دابّـة  اشاره فرموده است و در اين باب دو نوع از آيات وجود دارند:
نوع اوّل: آياتي كه اشاره كرده مقصود و منظور از دابّـة ، انسان است نه حيوان. از جملة اين آيات، اين آيه از سورة نمل است:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد جنبنده‏اي را از زمين براي آنان بيرون مي‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند.»

با توجّه به قرينة «تكلّمهم»؛ يعني با آنها سخن مي‌گويد: در اين صورت مصداق دابّـة  در اين آيه، انسان مي‌شود نه يك حيوان و ظاهر اين آية شريف، حاكي از آن است كه «دابّـة » با مردم سخن مي‌گويد و اينجا نمي‌توان گفت واژة سخن گفتن، از باب مجاز است و دليلي براي اين وجود ندارد كه اين آيه را تأويل به چيز ديگري كرد.

امّا روايات شريف نقل شده از اهل بيت(ع) يادآور شده‌اند كه معني «تكلّمهم»، سخن مي‌گويد، است و از كلام و سخن است؛ يعني با آنها سخن مي‌گويد و سخن گفتن، با حيوان بودن دابّـة  تناسبي ندارد.

ابوبصير از مردي كه نزد امام صادق(ع) رفته و در مورد تفسير اين آيه سؤال كرده، گفته است، عامّه مي‌گويند: اين نشانه‌اي است كه با آنها سخن مي‌گويد و اباعبدالله(ع) فرمود: «همة آنها در آتش جهنّمند، او (دابّـة ) با آنها سخن مي‌گويد و يكلّمهم از ريشة كلام است.»

در روايت ديگري از ايشان نقل شده كه فرمودند: «به من خبر رسيده كه عامّه اين آيه را اين گونه مي‌خوانند «تكلّمهم»؛ يعني به آنها زخم و جرح وارد مي‌سازد»، سپس فرمودند: «خداوند به آنها در آتش جهنّم زخم و ضربه بزند، اين آيه تنها از تكلّمهم به معناي كلام و سخن است، نه چيز ديگر.»

آيات ديگري وجود دارد كه اشاره به اين دارد يا ضمناً مي‌گويد «دابّـة » فقط حيوان نيست؛ بلكه انسان نيز مي‌تواند باشد.
 
آية اوّل:
«وَاللهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛
و خداست كه هر جنبنده‏اي را [ابتدا] از آبي آفريد پس پاره‏اي از آنها بر روي شكم راه مي‏روند و پاره‏اي از آنها بر روي دو پا و بعضي از آنها، بر روي چهار [پا] راه مي‏روند، خدا هر چه بخواهد، مي‏آفريند. در حقيقت ‏خدا بر هر چيزي تواناست.»

از امام صادق(ع) در مورد تفسير اين آيه سؤال شده است و ايشان فرموده‌اند: «علي رجلين؛ يعني بر دو پا، منظور، مردم و انسان‌ها هستند، علي بطنه (بر شكمش) مارها و بر چهار پا، چهارپايان و حيواناتند.» اباعبدالله(ع) فرمودند:
«و از ميان جنبندگان، برخي بر بيش از آن راه مي‌روند.. »

به وضوح مي‌بينيم كه اين آيه اشاره مي‌كند، دابّـة  مي‌تواند انسان نيز باشد و دابّـة  فقط حيوان نيست.
 
آية دوم:
«وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛
و اگر خداوند مردم را به [سزاي] ستمشان مؤاخذه مي‏كرد، جنبنده‏اي بر روي زمين باقي نمي‏گذاشت، ليكن [كيفر] آنان را تا وقتي معيّن بازپس مي‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد، نمي‌توانند ساعتي آن را پس و پيش افكنند.»

در تفسير اين آيه آمده است: «خداوند بلند مرتبه و بزرگ اگر كافران و سركشان را به خاطر گناه‌هايشان مؤاخذه كند و آنها را زود مجازات كند. بر زمين حتّي يك ستمگر باقي نمي‌گذارد، خداوند با منّت، لطف و فضل خود، تنها به اين دليل مجازات آنها را به تأخير مي‌اندازد كه آنها توبه كنند و اين به نفع ديگر اشخاص است تا از آنها پند گيرند و تقدير اين است: هيچ دابّه (جنبنده‌اي) از اهل ستم را رها نمي‌كرد.»

با توجّه به مطالب گذشته، منظور از دابّـة ، به ويژه انسان است.

آية سوم
«وَللهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛
و آنچه در آسمان‌هاو آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده مي‏كنند و تكبّر نمي‏ورزند.»
اين آيه نيز آشكارا اشاره به اين موضوع دارد كه منظور از دابّـة ، انسان است نه فقط حيوان، زيرا خداوند آفريدگار، اشاره به كساني را كه سجده مي‌كنند، منحصر به «دابّـة » و ملائكه كرده و از آنجا كه انسان أشرف مخلوقات است و جايگاه بالاتري نزد خداوند دارد و نخستين موجود بود كه به خداوند سجده كرد، او را بر ملائك مقدّم داشت.

آية چهارم:
«وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا الله يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛
و چه بسيار جانداراني كه نمي‏توانند متحمّل روزي خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزي مي‏دهد و اوست‏ شنواي دانا.»
در تفاسير آمده كه عرب‌ها به خاطر ترس از گرسنگي، فرزندانشان را مي‌كشتند و خداوند فرمود: «الله يرزقها و ايّاكم» و اينجا منظور از دابّـة  نيز فرزنداني است كه پدران به خاطر ترس از گرسنگي آنها را مي‌كشتند.

همچنين در تفسير آية «كأيّن من دابّـة » آمده است: اين آيه در مورد گروهي نازل شده كه در «مكّه» بودند و پس از آنكه آنها مورد آزار و اذيّت مشركان قريش قرار گرفتند، به آنها دستور داده شد به «مدينه» مهاجرت كنند و آنها در آن حال گفتند: ما چگونه به آنجا برويم؛ در حالي كه ما آنجا نه خانه‌اي داريم نه ملك و املاكي و كسي را آنجا نداريم به ما غذا يا آب بدهد.

اين آية شريف به آنها اشاره كرد و فرمود از آن سرزمين به سرزمين ديگر بروند و در ادامه فرمود:
«وَ اللهُ يَرْزُقُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ رِزْقُهُمْ مُدْخِراً»
نوع ديگري از آيات شريف قرآني وجود دارد كه در مورد دابّـة  الأرض است.

آية اوّل: «وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَي دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و قطعاً غير از آن عذاب بزرگ‌تر از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان مي‏چشانيم، اميد كه آنها [به خدا] باز گردند.»
زيد الشحام به نقل از امام اباعبدالله صادق(ع) و در روايتي به نقل از امام باقر(ع) آورده است: «عذاب أدني (نزديك‌تر) دابّـة  الأرض است و در روايتي ديگر، عذاب أدني (نزديك‌تر) دابّـة  الأرض و دجّال آمده است.»

آية دوم: «وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَي أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛
و گفتند چرا معجزه‏اي از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو بي‏ترديد خدا قادر است كه پديده‏اي شگرف فرو فرستد؛ ليكن بيشتر آنان نمي‏دانند.»

ابوجارود از امام باقر(ع) در تفسير اين آيه نقل كرده كه ايشان فرمودند:
«در آخرالزّمان نشانه‌هايي به شما نشان خواهد داد كه دابّـة  الأرض و دجّال و فرود آمدن عيسي بن مريم(ع) و طلوع خورشيد از مغرب از جملة آن نشانه‌هاست.»

اين كلام معصوم(ع) نشان مي‌دهد كه دابّـة  الأرض يكي از نشانه‌هاي خداوند بلند مرتبه و پاك و منزّه است كه خداوند وعدة آن را در آخرالزّمان به عنوان يكي از نشانه‌هاي قيامت داده و با قيام مهدي(ع) در آخرالزّمان در ارتباط است.

آية سوم: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ؛
آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند يا پروردگارت بيايد يا پاره‏اي از نشانه‏هاي پروردگارت بيايد [امّا] روزي كه پاره‏اي از نشانه‏هاي پروردگارت [پديد] آيد، كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمي‏بخشد. بگو: منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.»

اين آية شريف نيز اشاره به نشانه‌هايي دارد كه خداوند وعدة آن را به مردم در آخرالزّمان داده است و از جملة آن نشانه‌ها، دابّـة  الأرض و دجّال و نشانه‌هاي ديگر است كه هم‌زمان با قيام امام مهدي(ع) ديده مي‌شوند.

محمّد بن مسلم از ابوجعفر، اباعبدالله صادق(ع) نقل كرده كه اين آية شريف بدين معناست:
«طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابّـة  و دجّال و آنكه در گناهان خود اصرار داشته و به ايمان عمل نكرده است، هنگام ظهور نشانه‌ها مي‌آيند و ايمان او به او سودي نمي‌رساند.»

اين معنا و مفهوم در روايات اهل سنّت نيز آمده است؛ ابوهريره گفته است: سه چيز است كه اگر خروج كند، ايمان آوردن به كسي سودي نمي‌رساند، مگر اينكه از قبل ايمان آورده باشد يا از ايمان خود خيري به دست آورده باشد، طلوع خورشيد از مغرب، دجّال و دابّـة .

منظور از دابّه در اين آيات، انسان است؛ زيرا اين نشانه (دابّـة ) با طلوع خورشيد از مغرب و با دجّال همراه شده است و طلوع خورشيد، همان ظهور امام(ع) است، همچنين، دجّال نيز كه خداوند ما را از شرّ فتنة او حفظ كند، يك انسان است.

آية چهارم: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ؛
آن روز كه لرزنده بلرزد، و از پي آن، لرزه‏اي [دگر] افتد.»

در تفاسير آمده است كه منظور از رادفه، دابّـة ‌ الأرض است و از امام رضا(ع) در تفسير اين آيه روايت شده كه ايشان فرمودند: «زلزلة زمين، سپس خروج دابّـة » سپس فرمود: «ما از زمين جنبنده‌اي را خارج كرديم كه با آنها سخن مي‌گويد»، سپس فرمود: «آن، علي است.»

از اينجا روشن مي‌شود كه رادفه همان دابّـة  الأرض است و آن هم يك مرد است و حيوان نيست؛ زيرا آن را امام علي(ع) دانسته‌اند. سليمان بن خالد از امام صادق(ع) روايت كرده، ايشان فرمودند: «رادفه، عليّ بن ابي طالب(ع) است.»

با جمع‌بندي تفسير اوّل و دوم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه رادفه همان دابّـة  الأرض و همان امام علي(ع) است و ان‌شاءالله در صفحات بعدي، به اثبات اين مطلب خواهيم پرداخت.

آية پنجم: «وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا ٭ فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا ٭ وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا ٭ فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا ٭ فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا ٭ عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ٭ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ؛
سوگند به فرستادگان پي‏درپي، كه سخت توفنده‏اند، و سوگند به افشانندگان افشانگر، كه [ميان حقّ و باطل] جداگرند و القاكننده وحي‏اند، خواه عذري باشد يا هشداري، كه آنچه وعده يافته‏ايد، قطعاً رخ خواهد داد.»

در تفسير اين آيات آمده است كه اينها، نشانه‌هايي هستند كه پس از هم ظاهر مي‌شوند، «فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا» البقر: شكافتن است و «وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا» مردگان و «فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا» «دابّـة » است و «فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا» ملائكه و فرشتگان هستند و «عُذْرًا أَوْ نُذْرًا»؛ يعني «شما و به شما هشدار مي‌دهم و معذورم نسبت به آنچه مي‌گويم و آن قسم جواب آنان است.» اين فرمودة خداوند نيز كه مي‌فرمايد: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» منظور از وعده، دابّـة  است، دابّـة  الأرضي است كه مؤمن را از كافر جدا مي‌سازد.

همان گونه كه در سطرهاي پيش اشاره كرديم، دابّـة  الأرض از جمله نشانه‌هاي الهي است كه منظور از آن، شخص (انسان) خاصّي است و آن شخص داراي مقام، منزلت و جايگاه والايي نزد خداوند است كه خداوند او را يكي از نشانه‌هاي خود كه در آخرالزّمان پديدار مي‌شود، قرار داده است. اين نشانه (دابّـة  الأرض) حتمي الوقوع است و قرآن با آية «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» بر آن تأكيد كرده است.
اينها همه اشاره به اهمّيت اين نشانه‌ها و تأثير آن در آخرالزّمان دارد و اينها باعث مي‌شود كه احتمال حيوان بودن دابّـة ، ضعيف‌تر شود.

دابّـة  الأرض از ديدگاه روايات شريف

دو نوع روايت شريف نقل شده از ائمة اهل بيت(ع)، حكما و دانشمندان در دست داريم كه حقيقت دابّـة ‌ الأرض را كه در آخرالزّمان خروج مي‌كند، تأييد مي‌كند.

ما اين مبحث را ابتدا با رواياتي كه به بررسي مفهوم كلّي دابّـة  پرداخته، شروع مي‌كنيم، اين روايات گاهي دابّـة  را انسان و گاهي حيوان سواري يا باركش معرفي مي‌كنند و اين خود نيز به نوبة خود تأكيد مي‌كند، همان گونه كه ما قبلاً ذكر كرديم دابّـة  ذكر شده در «قرآن» به معناي يك انسان است.
روايت شده، لقمان در نصيحت و گفت‌وگو با پسرش در مورد بني‌آدم گفته است:
هر دابّـة  (جنبنده‌اي) همانند خود را دوست دارد و بني‌آدم نيز همانندهاي خود را دوست دارد.

اينجا اشارة روشني است كه هر دابّـة  (جنبنده‌اي)، همانند خود را دوست دارد و نسبت به آن كشش دارد و بني‌آدم نيز همانند خود را دوست دارد و اين، از جمله عادات جنبندگان است كه بر زمين مي‌جنبند و حركت مي‌كنند و مي‌بينيم كه لقمان، بني‌آدم، سرشت‌ها و عادات او را به طور كلّي همانند با سرشت و عادات جنبندگان ديگر داشته است.

روايت دوم از ميمون بن مهران از عبدالله بن عبّاس در تفسير آية «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً؛
و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا [بر مركب‌ها] برنشانديم و از چيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم و آنها را بر بسياري از آفريده‏هاي خود برتري آشكار داديم.»

آمده است: او گفت: تمام جنبندگان با دهانشان غذا برمي‌دارند و مي‌خورند، جز بني آدم كه با دستش غذا بر مي‌دارد و مي‌خورد.
در اينجا مي‌بينيم كه ابن عبّاس هم تأكيد مي‌كند، بني‌آدم نيز جنبنده‌اي مانند ساير جنبندگان ديگر است، امّا خداوند او را برتري داده است، حتّي در روش غذا خوردن.

امّا نوع دوم از روايات، رواياتي هستند كه به خود دابّـة  الأرض پرداخته و آشكارا و به وضوح اشاره مي‌كند كه آن يك جنبنده از نسل بني‌آدم است و از جمله حيوانات زبان بسته نيست و اين به دليل وجود قرينه‌ها و اشاراتي است كه اين مفهوم را تأييد و تأكيد مي‌كند و مجموعه‌اي از روايات اشاره به اين كرده‌اند كه «دابّـة  الأرض» در آخرالزّمان خروج مي‌كند و با مردم، چه مؤمنان چه كافران، سخن مي‌گويد و آية قرآني كه به دابّـة  الأرض پرداخته، به اين حقيقت اشاره كرده و اين مفهوم را تأكيد نموده است و در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد. امّا آية قرآني كه در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد، جدا از رواياتي است كه اشاره دارد كه دابّـة  الأرض آشكارا با مردم سخن مي‌گويد و مردم و او حرف همديگر را مي‌فهمند و اين روايات به شرح زير است:
روايت اوّل: از خيثمه جعفي از امام باقر(ع) نقل شده كه ايشان فرمودند: «به خدا سوگند «دابّـة » خروج مي‌كند و با مردم مؤمن و كافر سخن مي‌گويد.»
روايت دوم: در اين روايت آمده است: «دابّـة  خروج مي‌كند و در روزي كه خروج مي‌كند، با مردم سخن مي‌گويد.»

از اين دو روايت درمي‌يابيم كه هر دو، همان معني گذشته را مي‌رسانند كه دابّـة  با مردم مؤمن و كافر سخن مي‌گويد و چيزي كه از ظاهر اين دو روايت آشكار است، اينكه سخن گفتن (كلام) در اينجا به معناي همان نطق متعارف ميان انسان‌ها است و تأويل و تفسير ديگري مراد نيست؛ زيرا هيچ‌گونه اشاره‌اي به آن وجود ندارد و نمي‌توانيم معني ديگري بر اين روايت حمل كنيم و اين بدين معناست كه دابّـة  الأرض، دابّه‌اي (جبنده‌اي) از بني‌آدم است كه خداوند آن را به عنوان يك نشانه و علامت براي مردم خارج مي‌سازد تا به وسيلة آن و به طور مستقيم و آشكارا، مؤمن را از كافر متمايز سازد.

روايت سوم، از ابن منذر، از ابن عبّاس روايتي نقل شده است و در آن در مورد دابّـة  الأرض سخن گفته شده كه: دابّـة  مؤلّفه است... و در آن مؤلّفه از هر امّتي چهره‌اي است و چهرة او از اين امّت است. زبان آن زبان مبين عربي است و با زبان آنان با آنها سخن مي‌گويد.

همچنين، روايات ديگري كه از اهل بيت(ع) نقل شده، وجود دارد كه اشاره به اين دارند كه دابّـة  الأرض يك انسان است و از اين روايات اين‌گونه برمي‌آيد كه ائمة معصومان(ع) مي‌خواسته‌اند ماهيّت آن دابّـة  را براي يارانشان توضيح دهند و بگويند كه آن دابّه‌، بشري از بني‌آدم است و از جمله حيوانات نيست، هر چند ائمه(ع) به صورت صريح و آشكار، واژة انسان را در مورد آن به كار نبرده‌اند، امّا انسان بودن آن را مي‌توان با بيانات ائمه در مورد كارها و رفتارهاي آن دابّـة  متوجّه شد.

از اباطفيل نقل شده كه او از امام علي(ع) در مورد دابّـة  الأرض، سؤال كرد و گفت: با توجّه به اين آيه كه مي‌فرمايد:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبنده‏اي را از زمين براي آنان بيرون مي‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنان‌كه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند.»

دابّـة  چيست؟ امام علي(ع) فرمودند: «اي اباطفيل، از اين صرف‌نظر كن.» عرض كردم: اي اميرمؤمنان(ع) قربانت گردم، به من بگوييد آن چيست؟ فرمودند: «آن دابّه‌اي (جنبنده‌اي) است كه غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود و با زنان پيمان زناشويي مي‌بندد.»

در روايت ديگري از عمران بن ميثم از عبايه آمده است، مردي نزد امام علي(ع) آمد و در مورد «دابّـة » از ايشان سؤال كرد: گفت: در مورد دابّـة  براي من سخن بگو، امام فرمود: «چه از آن مي‌خواهي؟» گفت: مي‌خواهم بدانم آن چيست؟ فرمود: «آن دابّه‌اي (جنبنده‌اي) مؤمن است كه قرآن مي‌خواند و به رحمان (خداوند) ايمان دارد و غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود.»


صلاح الكاظمي
مترجم: سيّد شاهپور حسيني
ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت‌ها:

1. سوره نمل (27)، آيـ] 82.
2. بحارالأنوار، ج 9، ص 204؛ منتخب الأثر، ص 444.
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |

نگاهي به تحولات مصر از ديدگاه روايات عصر ظهور


روايات شريف از وجود التهاب و درگيري گسترده در آستانه ظهور در مصر خبر مي دهند و بيان مي كنند كه حاكم مصر در فاصله اي بسيار نزديك به ظهور توسط مردم كشته شده و اين كشور دستخوش درگيريهاي بسياريست ، ورود نيروهاي خارجي به مصر از كشورهاي غربي و كشورهاي عربي شمال آفريقا در روايات عصر ظهور گزارش مي شود كه مي تواند به بهانه تامين امنيت و در قالب نيروهاي حافظ صلح عربي و غيرعربي باشد ، هرچند نيروهاي عربي وارد شده به مصر بعد از مدت كوتاهي به سمت شام حركت كرده و توسط دشمنان براي ياري به موفقيت فتنه سفياني بكار گرفته مي شود ، تدوام جو اسلامي و حركت انقلابي مردم مصر تا هنگام ظهور و استقبال از امام عصر(عج) و سپاهش توسط مردم اين سرزمين توسط روايات بيان گرديده است.  


بررسي تحولات مصر با ديدگاه روايات عصر ظهور
كشته شدن حاكم مصر توسط مردم در فاصله بسيار بسيار نزديك به ظهور
ورود نيروهاي خارجي به مصر با هدف جلوگيري از حركت مردمي
تداوم حركت اسلامي مصر و استقبال مردم اين سرزمين از امام زمان(عج) در هنگام ظهور


اوضاع ملتهب مصر و خروش انقلابي ملت بزرگ اين سرزمين بر عليه مزدوران شيطان بزرگ ما را بر آن داشت تا نگاهي به تحولات جاري در مصر و بررسي انطباق آن با روايات عصر ظهور داشته باشيم.

مصر كشوري بزرگ با جمعيتي 75 ميليوني ، يكي از كشورهاي مهم خاورميانه و شمال آفريقا به حساب مي آيد ، وجود علماي طراز اول اهل سنت در الازهر مصر ، موقعيت سوق الجيشي آن و پل ارتباطي ميان سه قاره آسيا ، اروپا و آفريقا ، همسايگي با رژيم صهيونيستي و علل ديگر مصر را بعنوان كشوري مهم و اثرگذار در معادلات منطقه اي و جهاني مطرح نموده است.


ائمه اطهار(ع) نيز با بيان روايات متعددي به ترسيم اوضاع مصر در عصر ظهور پرداخته اند كه از اهميت اين كشور در تحولات عصر ظهور خبر مي دهد.

با نگاه به روايات عصر ظهور چنين برداشت مي شود كه مصر در عصر ظهور شاهد چند واقعه مهم خواهد بود :


1- التهاب و درگيري سراسري در مصر و حركت مردم بر عليه حاكمان اين كشور

2- كشته شدن حاكم مصر به دست مردم

3- ورود نيروهاي خارجي به مصر

4- وجود حركت اسلامي در مصر و استقبال از امام زمان(عج) در هنگام ظهور


1- التهاب و درگيري سراسري در اين كشور و حركت مردم بر عليه حاكمان

روايات متعددي كه از اوضاع مصر در عصر ظهور خبر مي دهند  ، اوضاع  اين كشور مهم را در آستانه ظهور ملتهب و همراه با درگيري و جنگ گزارش مي دهند.

البته بنابر روايات بخشي از اين التهابات و درگيريها داخلي بوده و قيام مردم بر عليه حاكمان را نشان مي دهند از آنجائيكه كه حاكم مصر در آستانه ظهور بدست مردم مصر كشته مي شود و با كشته شدن او حوادث شدت مي يابد مي توان نتيجه گرفت كه آغاز تحولات مصر منشا داخلي دارد هرچند در ادامه پاي نيروهاي خارجي نيز به اين سرزمين باز مي شود.


امنيت از مصر رخت برمي بندد و نظام آن از هم مي پاشد نسخه خطي ابن حماد ص 78

(حكومت ) مصر چون سرگين شتر از هم مي پاشد. نسخه خطي ابن حماد ص 78

مصر همانند بصره خرد و نابود خواهد شد الفتن لابن حماد ج 1/ص292


اين روايات جملگي نشان دهنده وجود درگيري و التهاب و عدم امنيت در مصر در آستانه ظهور است.



2- كشته شدن حاكم مصر


يكي ديگر از تحولات مهم مصر در آستانه ظهور كشته شدن حاكم اين كشور مي باشد كه حداقل در سه روايت ذكر گرديده است.


« اهـل مـصـر سادات(حاکمان) خـود را مـى كـشـنـد»  بشارت الاسلام ص 176

« پیش از ظهور قائم (عج) فرمانروای شام و مصر کشته می شوند ...»
الملاحم و الفتن ص ۲۰  ، بشاره الاسلام ص ۱۸۵

« هنگامی که مردم مصر زمامدار خود را بکشند و پرچم های " قیس و عرب" وارد مصر گردد و در آن متمرکز شود » الزام الناصب ص 185 ، بشاره الاسلام ص 175 و 192


روايات نشان ميدهند كه در آستانه ظهور حاكم مصر به دست مردم اين سرزمين كشته خواهد شد ، اين واقعه همزمان با چنين رويدادي در منطقه شام مي باشد.

اندكي پس از قتل اين حاكم پرچم هاي ديگري وارد مصر مي شود كه بر طبق روايات بر ضد حركت مردمي مصر بوده و تلاش دارند تا حركت مردمي را سركوب نمايند اما اينكه تا چه حد موفق خواهند شد ، مشخص نيست.


با توجه به اينكه دو روايت از سه روايت مذكور كشته شدن حاكم مصر را منسوب به مردم اين كشور مي دانند مي توان نتيجه گرفت كه كشته شدن اين حاكم بدنبال حركت و خيزش مردمي مي باشد و نه در حادثه اي اتفاقي( مانند قتل عبدالله پادشاه عربستان و يا در تسويه حسابهاي فردي و جناحي ) و يا بدون پشتوانه و بدون حركت سراسري مردمي ، بلكه قتل اين حاكم در ادامه حركت مردمي سرزمين مصر مي باشد فلذا روايات شريف كشته شدن اين حاكم در آستانه ظهور را توسط مردم دانسته اند.


نكته ديگري كه وجود دارد اين است كه برخي در گذشته مصداق حاكمي كه در آستانه ظهور كشته خواهد شد را " انور سادات " رئيس جمهور خائن مصر مي دانستند كه از قضا داراي نام سادات نيز بوده است ، هرچند محققيني مانند علامه كوراني مخالف اين نظريه هستند و بيان مي دارند كه " سادات " در اين روايت اسم خاص نيست و نمي توان گفت به صورت قطع اين حاكم مقتول مصر در روايات همان سادات بوده است ، البته هيچ منعي وجود دارد كه مصداق آن حاكم كشته شده هم انور سادات باشد و هم حاكم ديگري كه در آستانه ظهور كشته خواهد شد هرچند احتمال قوي تر اين است كه اين حاكمي كه در آستانه ظهور كشته خواهد شد نمي تواند انور سادات باشد زيرا اين قتل در فاصله زماني بسيار نزديك به ظهور و متصل به آن رخ خواهد داد فلذا انطباق آن بر سادات سخت است.


همچنين روایت بیان می دارد که بعد از کشته شدن حاکم مصر پرچم های " قیس و عرب " که نویسندگان محترم کتابهای عصر ظهور و یوم الخلاص آنها را همان لشگر مغرب و بربر می دانند ، مصر را اشغال خواهند نمود (که بعد از مرگ سادات چنین چیزی واقع نشد) .



محققين اعتقاد دارند كه تحولات بزرگ مصر در سال ظهور رخ خواهد داد و از حركت مردمي تا كشته شدن حاكم مصر و ورود نيروهاي خارجي به اين كشور كه همزمان با آغاز فتنه سفياني مي باشد بيش از يك سال طول نخواهد كشيد .


2- ورود نيروهاي خارجي به مصر در فاصله زماني بسيار نزديك به ظهور



« از نشانه های او (امام عصر(عج)) ، کوچ کردن مغربی ها به سوی مصر است و آن در عهد سفیانی است » بشاره الاسلام ص 177، 183 – الملاحم و الفتن ص 47 و ...

« مغرب بر مصر چیره می شود و شامات را تحت سیطره خود درمی آورد » الزام الناصب ص 185 و الامام المهدی ص 233 و...

« هنگامی که پرچم های زرد وارد مصر شوند و بر سرزمین مصر چیره شوند .....   »
الملاحم و الفتن ص 70

امیرالمومنان :
« نشانه خروج او درگیر شدن سه لشگر است ، لشگری از عرب ، که بدا به حال مصر از حوادثی که به دست آن لشگر بر مصر روی می دهد ، و لشگری از بحرین از جزیره آرال از سرزمین فارس ، و لشگری از شام ، که یکسال درگیری بین آنها طول می کشد.» الزام الناصب ص 158

« بربر(1) به سوی وادی شام خروج می کند » الملاحم و الفتن ص 47

« سپاه بربر با پرچم های زرد بر فراز یابوهای نیرومند و بیشمار روی می آورند و وارد مصر می شوند و اهل مغرب به سوی مصر خروج می کنند ، هنگامی که وارد مصر شوند ، سفیانی به حکومت می رسد» بشاره الاسلام ص 186 ، الامام المهدی ص 96 و ...

پرچم هاي قيس و عرب وارد مصر مي شوند. ارشاد مفيد ص 340 و الزام الناصب ص 185

نشانه حادثه مدينه ، روي آوردن زمامدار مصر است . ملاحم و الفتن ص 47

هنگامي كه پرچم هاي زرد به مصر برسند با تمام قدرت از منطقه فرار كن و  هنگاميكه آنها وارد شام بشوند ديگر موقع بلا فرارسيده است. ملاحم و الفتن ص 30 بشاره الاسلام ص 109

هنگامي كه امير اميران در مصر قيام كند و صفها فشرده شود و هزارن سپاهي گرد آيد. الزام الناصب ص 109 بشارت السلام ص 49 و 176

« مغربی بر مصر چیره می شود و شامات را تحت سیطره خود درمی آورد» الزام الناصب ص ۱۸۵ ، الامام المهدی ص ۲۳۳

پيامبر (ص ) : مـردى از قـريـش(و در نقلي ديگر از بني اميه) بـنام اءخنس در مصر وجود دارد كه به قدرت مى رسد، آنگاه بر او پيروز مى شوند و يا قدرت از او گرفته مى شود و به روم مى گريزد و روميان را به اسكندريه مى آورد و در آنجا بـا مـسـلمـانـان بـه نبرد مى پردازد و اين نخستين حادثه است (كتاب فيض القدير مناوى ج 4 ص 131 و كتاب برهان ص 200 (منقول از ابن عساكر )

 


روايات متعددي از ورود نيروهاي خارجي به مصر در آستانه ظهور خبر مي دهند ، در مجموع اين اسامي براي نيروهاي خارجي در روايات بيان شده است : اهل مغرب ، اهل غرب و روميان ، قوم بربر ، صاحبان پرچم هاي زرد و ... 

هرچند علامه كوراني در كتاب عصر ظهور در بررسي وقايع مصر بيان مي كند كه اين نيروهاي خارجي به احتمال قوي و به خاطر وجود منابع روايي همان غربي ها هستند ولي عملاً در بررسي اوضاع كشور مغرب در عصر ظهور ، بيان مي دارد كه اهل مغرب(كشورهاي شمال قاره آفريقا ) در آستانه ظهور در مصر حضور دارند و پس از عبور از مصر به سوي منطقه شام حركت كرده و پس از درگيري با صاحبان پرچم هاي سياه ، از آنان شكست خواهند خورد.(2)(عصر ظهور - ص 173 )


البته علامه كوراني نقش نيروهاي شمال آفريقا در مصر را بيشتر نيروهاي حافظ صلح و يا بازدارنده عربي ذكر مي كند كه به خاطر اوج گيري درگيريها وارد اين كشور شده اند و يا مي تواند بخاط محافظت از قبطيان(مسيحيان) در برابر حملات مسلمانان باشد.


دسيسه دشمنان براي فراهم كردن زمينه مداخله خارجي در مصر(نيروهاي حافظ صلح)

و مهار حركت اسلامي مردم مصر


اما آنچه صحيح تر به نظر مي رسد اين است كه نيروهاي خارجي به احتمال قوي شامل نيروهاي غربي و نيروهاي عربي اهل مغرب باشد كه با هدفي مشترك وارد مصر شده است ، ممكن است كه اين نيروها در قالب نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل وارد مصر شوند كه البته با شيطنت كشورهاي غربي اكثريت قريب به اتفاق اين نيروها از كشورهاي غربي و ناتو و همچنين كشورهاي عربي شمال آفريقا كه اكنون تحت تسلط مزدوران استكبار مي باشد ، تشكيل شده باشد و هدف مشتركي براي اين نيروها تعريف شود و آن توقف و ممانعت از به ثمر رسيدن حركت مردمي و انقلابي مصر باشد.


اين احتمال وجود دارد كه با اوج گيري تحولات مصر و شدت يافتن آنها مزدور مصر براي اينكه زمينه حضور نيروهاي خارجي را فراهم آورد ، به انجام كشتار وسيع مامور شود و البته خود اين حركت بي رحمانه موجب كشته شدن وي توسط مردم گردد و بعد از اين تحولات خونين سازمان ملل كه بازيچه دست استكبار و صهيونيسم است با برنامه اي از قبل طراحي شده براي كنترل اوضاع مصر و جلوگيري از كشتار مردم! و در واقع براي فرونشاندن موج حركت مردمي وارد با ارسال نيروهاي حافظ صلح بين المللي موافقت نمايد كه اين نيروها طبق سناريوي نوشته شده دشمنان بايد اكثراً از نيروهاي غربي و البته براي كسب وجهه از نيروهاي كشورهاي عربي شمال آفريقا كه همپيمان غربيان هستند ، تشكيل شده باشند.


شكست مداخلات دشمنان در مصر و تداوم حركت انقلابي


البته آنچه از روايات بدست مي آيد اين است كه دشمنان در سركوبي حركت مردمي مصر شكست خواهند خورد زيرا به فاصله اندكي و در هنگام ظهور مردم مصر با شور و اشتياق فراوان از سپاه استقبال كرده و امام عصر(عج) بدون جنگ وارد اين كشور مي شود.


البته شكست نيروهاي خارجي در مصر دلايل مختلفي مي تواند داشته باشد من جمله اينكه براي سپاه كشورهاي شمال آفريقا ماموريت ديگري نيز بيان مي گردد و آن حركت بسوي شام است و مدت حضور آنها در مصر كم است ، و ظاهراً دشمنان براي تضمين موفقيت فتنه سفياني  و مديريت تحولات شام و محافظت دولت يهود نياز مبرم به سپاه اهل مغرب(شمال آفريقا ) دارند و لذاست كه اين سپاه از مصر راهي شام مي گردد و بدين صورت زمان كافي براي برخورد با حركت مردمي در مصر براي دشمنان وجود ندارد ، در واقع دشمنان كه به علت بيداري اسلامي با كمبود نيرو مواجه هستند مجبورند كه طرح هاي خود را نيمه تمام بگذارند و نيروهاي خود را به نقطه حساس تر ببرند و مي توان گفت كه اصلي ترين برنامه دشمنان در هنگام ظهور فتنه سفياني  مي باشد فلذاست كه مي بينيم با وجود اينكه نيروهاي اهل مغرب براي كنترل حركت مردمي در مصر مورد نياز مي باشد ولي چون حركت سفياني بسيار مهم است با نقشه دشمنان اين نيروها به شام اعزام مي گردند.


4- وجود حركت اسلامي در مصر و استقبال از امام زمان(عج) در هنگام ظهور

سمت و سوي كلي تحولات مصر در عصر ظهور مثبت ارزيابي مي شود  ، محققين اعتقاد دارند كه اين تحولات صبغه اسلامي دارد ، فلذاست كه دشمنان تلاش مي كنند حركت مردمي مصر را سركوب نمياند.
چند روايت وجود دارد كه اين حركت پررنگ اسلامي را كه احتمالا به درگيري با سفياني نيز منجر مي گردد ، نشان مي دهد :

هنگامي كه مردي حكومت شام را به دست آورد و ديگري بر مصر دست يابد ، آنگاه شامي(سفياني) و مصري با يكديگر به جنگ پردازند و مردم شام قبيله هايي از مردم مصر را به اسارت بگيرند و مردي از خراسان (سيدخراساني) با پرچم هاي سياه كوچكي از خراسان به سوي شام حركت كند و او همان كسي است كه زمينه را براي حكومت مهدي(عج) فراهم مي آورد. ملاحم و الفتن ص 23

پيش از سفياني ، مصري و يمني خروج و قيام مي كنند.  بحار ج 52 ص 210

اهل غرب به سوي مصر هجوم مي آورند همينكه وارد مي شوند ، فرمانروايي سفياني برقرار مي شود ، و قبل از آن شخصي مردم را بسوي آل پيامبر(ص) دعوت مي كند. بحار ج 52 ص 208

چون سفياني از حق منحرف شود و از شاهراه دين خارج شود ، نژاد قيس از مصر قيام مي كنند و با سپاه سفياني مقابله مي نمايند.منتخب الاثر ص 465

وقتي كه سفياني در سرزمين مصر وارد شد ، مدت چهارماه در آن سرزمين مي ماند .... الفتن لابن حماد ج 1/ص290


(ممكن است منظور از سفياني در اين روايت همان نيروهاي حامي سفياني يعني غربي ها و يا همپيمانان سفياني يعني اهل مغرب باشد ، زيرا هر سه گروه يعني سفياني ، اهل غرب و اهل مغرب(حاكمان كشورهاي شمال آفريقا ) هدف مشترك دارند و آن مقابله با حركت اسلامي ملتهاي منطقه است)


اينكه اين مرد مصري انقلابي مذكور در روايات كيست يا مصداق كسي كه مردم را به اهل بيت(ع) دعوت مي كند ، چه كسي مي باشد نمي توان دقيقا اظهار نظر كرد ، اما مهم اين است كه اين روايات  به خوبي وجود جوي اسلامي و  انقلابي در مصر كه  حتي تا دعوت به اهل بيت(ع) نيز پيش مي رود ، را نشان مي دهند.


البته چند روايت نيز وجود دارد كه نشان دهنده درگيري سفياني با اهل مصر است ، هرچند علامه كوراني اين مسئله را بعيد مي داند اما به طور كامل نمي توان آن را رد كرد ، زيرا جو اسلامي و انقلابي كه در مصر در آستانه ظهور به وجود مي آيد و روايات بالا نيز آن را نشان مي دهد ، مي تواند دليلي براي تقابل ميان سفياني يا حاميان او  و اهل مصر باشد ، هرچند اين تقابل مي تواند ابعاد گوناگوني داشته باشد ، البته عده اي اعتقاد دارند كه مصداق شخص مصري كه در روايات وجود دارد همان اسماعيل هنيه و جنبش حماس است و در اين صورت پذيرفتن درگيري ميان سفياني و مصري آسانتر مي نمايد ولي چيزي كه در آن اكثر محققين متفق القول هستند وجود جوي اسلامي و انقلابي در مصر در آستانه ظهور كه توام با حركت مردمي بر عليه حاكمان اين كشور مي باشد.


از سويي ديگر روايتي هست كه وجود نور هدايت و اسلام را در عصر ظهور در مصر بيان مي دارد.

مهدى (ع) مصر را منبر (پايگاه تبليغى ) خود قرار مى دهد و اين مطلب در روايت عبايه اسدى از على (ع) چنين وارد شده است :
شـنـيـدم امـيـرمـؤ مـنـان (ع) در حـاليـكـه شـكـوائيـه مـى كـرد (در حال تكيه ) و من ايستاده بودم فرمود: در مصر منبرى بنا كنم و دمشق را ويران سازم و يهود و نـصـارى را از تـمـام شهرهاى عربى بيرون مى كنم و با اين چوب عرب ها را مى رانم . عـبـايـه مى گويد: گفتم : بگونه اى خبر مى دهى كه گويا پس از مرگ زنده مى شوى ؟ فـرمـود: بـعـيـد اسـت اى عـبـايـه ، بـه خـطـا رفـتـى ! مـردى از تـبـار مـن چـنـيـن مـى كند. بحار ج 53 ص 60


همچنين رواياتي كه نشان دهنده استقبال مردم مصر از امام زمان(عج) دارد ، نشان مي دهد كه مصر در عصر ظهور ، در دست مردم و انقلابيون مسلمان است و لشگر اسلام بدون جنگ و درگيري بر اين سرزمين كهن قدم مي گذارد.

و نيز از على (ع) در مورد حضرت مهدى (ع) و يارانش چنين وارد شده است .
((آنگاه (مهدى و يارانش ) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا مـى رود و مـردم را مـخاطب قرار داده و براى آنها سخن مى گويد: زمين در اثر عدالت شاد و خرم مى گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد و درختان بارور مى شوند و زمين گـيـاهـان خـود را بـيـرون داده و چـهـره خـويـش را بـا گـل و گـياه براى اهل زمين مى آرايد حيوانات وحشى در امن و امان بسر مى برند بطوريكه در راههاى روى زمين مانند چهار پايان اهلى به چرا مى پردازند، نور دانش در دلهاى مؤ منان افكنده مى شود، بگونه اى كه هيچ مؤ منى نياز علمى ، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آيـه ((و خـداونـد بـى نـيـاز كـنـد هـر كـدام را از گـشـايـش خـود)) مـصـداق پـيـدا مى كند بشارت الاسلام ص 71


از اين دو روايت چنين استفاده مى شود كه مصر در حكومت جهانى اسلام ، بدست حضرت مهدى (ع) پـايـگـاه عـلمـى و تـبليغى شناخته شده اى در جهان خواهد شد. بويژه با توجه به عبارت ((در مصر منبرى بنا خواهم كرد)) و ((آنگاه بسوى مصر روانه مى شوند و او بر مـنـبـر آنـجـا بالا مى رود)) يعنى حضرت مهدى (ع) و يارانش ‍ راهى مصر مى شوند اما نه براى فتح آنجا يا تثبيت حكومت حضرت در آنجا، بلكه بدين جهت كه مصر از امام و يارانش (ارواحـنـا فـداهم ) استقبال مى كند از اين رو آنجا را به عنوان منبر و كرسى خطابه خويش انـتـخـاب نـموده ، چنانكه جد بزرگوارش اميرمؤ منان (ع) بدان وعده داده است و نيز براى ايـنـكـه پـيـام خـود را از آنـجا به اهل مصر و جهان متوجه نمايد.


مصر قدم به قدم بسوي تحولات بزرگ متصل به ظهور

كمي تامل در روايات عصر ظهور در مورد مصر و تحولات جاري نشان مي دهد كه اين شرايط تا چه اندازه منطبق بر فرمايشات روايات شريف مي باشد ، همچنانكه بيان شد با تامل بر روايات مي توان دريافت كه اوضاع مصر ديگر آرام نخواهد شد ، مصر ايام سخت و البته باشكوهي را در پيش دارد ، همه دريافته اند كه خاندان مبارك ديگر در مصر جايگاهي ندارد ، استكبار جهاني به هيچ وجه از مصر چشم نخواهد پوشيد زيرا به نتيجه رسيدن انقلاب مصر قطعاً تداوم انقلابهاي ديگري را در پي خواهد داشت و از سويي ديگر مصر داراي مرز مشترك با رژيم صهيونيستي بوده و انقلاب در آن بسيار خطرناك است ، از اين روست كه دشمنان تلاش دارند كه قدرت را به دست مزدوري ديگر بسپارند ، قبل از آنكه به دست انقلابيون و گروههاي مخالفي چون " اخوان المسلمين " كه تفكرات نزديك به جمهوري اسلامي ايران را دارد. فلذاست كه غرب با پيش بيني اين روزها از قبل مهره صاحب وجهه خود را آماده كرده و اينك روانه ميدان نموده است تا با ژست مخالفت با استبداد مبارك و استكبار آمريكا بتواند انقلاب مردمي مصر را مهار كند ، اما بعيد است كه البرادعي بتواند  ملت بپاخواسته مصر را فريب دهد .


اگر غرب بداند كه اين حنايش رنگي ندارد به دنبال راديكاليزه كردن فضا خواهد رفت تا بتواند با ايجاد جو كشت و كشتار در مصر ضرورت حضور نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل را به تمام جهانيان بقبولاند و سپس در مرحله اجرا ، نيروهاي كشورهاي غربي و همچنين سران و عربهاي شمال آفريقا كه متحد استكبارند را با لطايف الحيلي براي مهار كردن حركت اسلامي مردم مصر روانه اين سرزمين كند ، هرچند روايات شريف بيان مي دارند كه با وجود اين دسيسه ها و حضور نيروهاي غربي و عربي در مصر ، همچنان آتش انقلاب مقدس شعله ور خواهد ماند تا متصل به قيام جهاني مستضعفان گردد.


نصرمن الله و فتح قريب و بشرالمومنين


با کمی تصرف از: http://www.u313.ir

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |



شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.                         
از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.                       
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.                   
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملاصدرا اشاره نمود.

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند. قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.




منبع: کتاب آموزه های وحی در قصه های تربیتی، مولف عبدالکریم پاک نیا، انتشارات فرهنگ اهل بیت
نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |