X
تبلیغات
دستک -
























دستک

فرهنگی-مذهبی-اجتماعي

 

دستک روستایی بر ساحل

مقدمه

منطقه ی سرسبز گیلان دارای شهرها و روستاهای زیادی است و یکی از آنها دستک می باشد که مورد تحقیق اینجانب است. روستای مورد نظر با اینکه از قدمت تاریخی طولانی برخوردار نیست ولی به سرعت پیشرفت نموده و امروزه حدود 600 خانوار در این روستا زندگی می کنندبه علت وجود روستاهای همجوار و مرکزیت یافتن روستا، مردم دارای درآمد بالایی هستندوسطح زندگی آنها نسبت به اطراف در حد بالاتری قرار دارد. از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز مردم روستا در سطح قابل قبولی هستند.وحدت و همبستگی در کارهای اجتماعی و اقتصادی عام المنفعه بسیار زیاد است.

در این نوشتار درباره ی سابقه تاریخی روستا از نظرات بزرگان محل به خصوص حاج قاسم علی اکبری و حاج حسن کشاورز ( دو تن از معتمدین محل) استفاده شده است علاوه بر آن چون نویسنده مطالب در روستای دستک ساکن است بسیاری از موارد را خود از نزدیک شاهد می باشد. چون روستای دستک جـزء بخش بنـدر کیاشهر و این بخـش نیز تابع شهرستان آستـانه اشرفیـه می باشد مختصری از جغرافیای تاریخی آستانه اشرفیه و بخش بندر کیاشهر نیز ذکر گردیده است. در مورد جغرافیای تاریخی بندر کیاشهر از نظرات چند تن از همکاران فرهنگی اهل کیاشهر استفاده شده است.

موقعیت جغرافیایی روستای دستک

روستای دستک بر کنار دریای خزر و در شمال شهرستان آستانه اشرفیه و شرق بندر کیاشهر قرار دارد. فاصله ی روستا با شهرستان لاهیجان و آستانه اشرفیه حدود 35 کیلومتر می باشد. این روستا از طرف شمال به دریا و از طرف جنوب به روستای محسن آباد و از شرق روستای دهنه سفیدرود و از غرب روستای لوخ و سلیم چاف منتهی می شود. دستک جزء دهستان دهکاء و دهستان مذکور جزء بخش بندر کیاشهر می باشد.

بخش بندر کیاشهر  جزء شهرستان آستانه اشرفیه و دارای 27 روستا می باشد و این تعداد روستا  در دو دهستان دهکاء و حومه کیاشهر تقسیم شدند. دهستان دهکاء با 13 روستا و دهستان حومه کیاشهر با 14 روستا،دو دهستان بخش بندر کیاشهر می باشند. شاخه اصلی سفیدرود از کیاشهر عبور کرده و به دریای خزر می ریزد. مزار دو امام زاده آقا سید ابوجعفر و آقا سید ذکریا در این شهر قرار دارد.

جغرافیای آستانه اشرفیه 

در روزگاران قدیم چند شهر گیلان دارای شهرت بوده است و یکی از آنها لاهیجان بود که امروزه نیز یکی از شهرهای مهم شمال ایران می باشد. در گذشته مناطق وسیعی از گیلان جزء لاهیجان محسوب می شد و این شهر مرکز بیه پیش بوده است. روستای حسن کیاده و روستای آستانه اشرفیه جزء لاهیجان بودند چنانکه رابینو نیز این دو روستا را جزء شهر مذکور آورده است.[1]

نام قبلی آستانه اشرفیه کوچان بوده است ولی به علت وجود آرامگاه حضرت سید جلال الدین اشرف برادر امام هشتم شیعیان امام رضا (ع) به آستانه اشرفیه تغییر نام یافت. حضرت سید جلال الدین اشرف پس از شهادت برادرش امام رضا (ع) با عده زیادی از سادات و دوستداران اهل بیت قیام نوده و بسیاری از دشمنان اسلام را در کردستان و گیلان به قتل رساندند و سرانجام خود نیز در راه مقدس اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع به شهادت رسید. در مورد چگونگی دفن آن حضرت روایات زیاد است ولی آنچه مسلم است جنازه ی مبارک آن حضرت را در روستای کوچان دفن کردند. مقبره آن حضرت در سال 311 هجری (24-923 میلادی) بنا گردید. [2]

رابینو در کتاب خود از واژه پِلُتّه آستانه Plata Astana  [3] استفاده نموده است که او نیز از کتاب تاریخ گیلان و دیلمستانِ ظهیرالدین مرعشی اقتباس کرده است.

ظاهراً مردم منطقه کلمه آستانه را برای مقبره و آرامگاه امام زاده های بندر کیاشهر نیز بکار می بردند. برای تمیز دادن دو آرامگاه کلمه پِلُتّه به معنی بزرگ را استعمال می کردند و وقتی قصد زیارت آستانه می کردند و از آنها پرسیده می شد به کجا می روی در جواب کلمه پلته آستانه را بکار می بردند.

در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان معنی دیگری نیز برای کلمه پلته آستانه آورده شده است که  ذکر می گردد و به این مضمون که شاید معنی کانون و مرکز درخت پلت را بدهد.[4]

جغرافیای تاریخی بندر کیاشهر

در مورد سابقه ی تاریخی این شهر مطالب عمده ای در دست نیست ولی نویسنده کتاب تاتها و تالشها نظریاتی طرح نمودند که خلاصه ای از آن در اینجا ذکر می گردد.

لسترنج درکتاب سرزمین های خلافت شرقی می نویسد کوتم نزدیک تر به دهانه ی سفیدرود بندری بود برای کشتی هایی که از نقاط دیگر دریای خزر به آنجا می آمدند.[5] و باز در جای دیگر می نویسد سفیدرود پس از عبور از سد کوهستانی در کوتم واقع در ایالت گیلان به دریای خزر می ریزد.[6] عده ای از نویسندگان فاصله کوتم را با دریا حدود 30 کیلومتر می دانستند که اگر  چنین بود کوتم بندری نبوده است.[7]

نویسنده کتاب فوق الذکر معتقد است که با توجه به نشانه هایی که داده شده می توان گفت که در محل گوتم قبلی به محلی می رسیم که قبلاً حسن کیاده خوانده می شد و اکنون به بندر کیاشهر موسوم گردیده است.[8] به عقیده نویسنده ی کتاب مذکور می توان مدعی شد که پس از روی کار آمدن سادات کیایی نام کوتم تغییر یافته و به حسن کیاده موسوم شد.[9]

اگر این نظر صد در صد درست نباشد ولی نمی توان آن را به طور کلی نادیده انگاشت چون اگر در محل فعلی بندر کیاشهر کوتم نبوده است احتمالاً روستای دیگری بوده است که پس از روی کار آمدن سادات کیایی به حسن کیاده تغییر نام یافت. لازم به ذکر است چون منطقه ی لاهیجان تحت حکومت کیاییان بود بسیاری از روستاها به نام آنها نام گذاری شد مانند امیرکیاسر،ناصرکیاده،پاپ کیاده،بازکیاگوراب،کیاکلایه و حسن کیاده.

دکتر میرابوالقاسمی در کتاب خود از مینوآباد[10] حسن کیاده که دارای صیدگاه بود یاد می کند.   باید در این مورد گفت که مینوآباد دارای اسکله و صیدگاه ماهی بود ولی اکنون اثری از آن دیده نمی شود و فقط دشت و ریگزار بجا مانده است.

در این قسمت لازم است مطالبی در مورد تغییر مسیر سفیدرود آورده شود.

به گفته بزرگان محل در مجاورت روستای دستک، روستایی به نام سفیدرود بوده است( امروز نیز هست) سابقه این روستا بیش از 200 سال است و در این محل شاخه اصلی سفیدرود جریان داشت که گاهی هنوز کلمه کهنه سفیدرود بکار می رود. در همین زمان در حسن کیاده از سفیدرود خبری نبود. کشتی های بزرگ که معروف به بارکاس بود در آنجا پهلو می گرفت، دارای صیدگاه بزرگی بود و دهها قایق ماهیگیری در آنجا به ماهیگیری می پرداختند و در همین زمان حسن کیاده معروفیت چندانی نداشت ولی وقتی سفیدرود تغییر مسیر داد و به حسن کیاده رفت روستای سفیدرود از رونق افتاد و امروزه به صورت یک روستای کم جمعیت باقی مانده است و آن هم با پیشروی آب دریای خزر در حال ازبین رفتن است. امروز یک رود کوچکی از این روستا عبور کرده و به دریا می ریزد. صیدگاه شیلات هر چند کوچک هنوز نیز در این روستا وجود دارد.

جغرافیای تاریخی روستای دستک

قدمت تاریخی روستا حدود دو قرن است و علت نام گذاری روستا به دستک به طور دقیق مشخص نیست ولی بزرگان دو نظر عمده را طرح می کنند و در اینجا به ترتیب اهمیت ذکر می شود.

می گویند بر روی رودخانه ی محل پل چوبی بود که در دو طرف آن نرده های چوبی و بر روی نرده ها دستگیره هایی نیز قرار داشت که دستگیره را می گرفتند و از روی پل عبور می کردند. آن دستگیره را به زبان محلی دستک می گفتند. عابران برای عبور از آن پل می گفتند دستک را بگیریم و به آن طرف ( روستای فعلی) برویم و به مرور زمان کلمه دستک برای روستای فعلی بکار برده شد و به روستای دستک معروف شد.

روایت شده در زمانهای قبل خانواده هایی وارد منطقه شدند و یکی از بزرگان خانواده بعد از کار نیمروزی به هنگام استراحت دست خود را به پهلوی خود زد و با خود فکر کرد، نام این محل چه باشد و به ذهنش رسید که نام روستا دستک باشد چرا که در زبان محلی به پهلوی انسان « تک» می گویند  و چون دستش را به پهلو(تک) گذاشته بود کلمه دستک را برای محل سکونت انتخاب کردند. رابینو نیز نام روستا را دستک آورده و مقدار مالیات سالانه به دولت را 75 قران ذکر کرده است.[11] شاید در  زمانهای قبل دسته ای کوچک از مردم اولین بار به این منطقه وارد شده کلمه دستک بکار برده شد یعنی دسته کوچک.

بیش تر بزرگان مورد پرسش نظر اولی را بیشتر مطرح می کردند و به نظر می رسد که درست تر باشد اما مردمی که اولین بار وارد این منطقه شدند بیشتر از نواحی کوهپایه ای لاهیجان و دیلم و سیاهکل و کوههای رودبار و نواحی سالیان خلخال بودند. علاوه بر آن از اطراف نیز مردمانی وارد شدند و در این روستا سکنی گزیدند. بنابراین اهالی روستا شامل گروههایی هستند که از نواحی مختلف به روستا مهاجرت کردند.

زبان مردم گیلکی است که با زبان مردم رشت تفاوت دارد و بیشتر شبیه زبان مردم لاهیجان و  شرق گیلان است. در این روستا یکی از سادات محترم به نام آقا سید رضا مدفون است که برای مردم دارای احترام زیادی است و مردم با نذورات و دعاها، بسیاری از حاجات خود را رفع  می نمایند. از گفته بزرگان محل بر می آید که این سید محترم دارای کراماتی بوده است چنانکه خلاف مسیر آب رودخانه را با بَلَم ( نَو) بدون استفاده از پارو طی می کرد.

روستای دستک برای اطراف حالت مرکزیت دارد و همه هفته روزهای یکشنبه، بازار محلی دایر  است و از روستاهای اطراف ( لوخ ـ سلیم چاف ـ انبارسر ـ گیلده ـ محسن آباد ـ رودپشت ـ  حسنعلی ده ـ دهنه سفیدرود ـ جیرباغ  ـ امیرآباد ـ حسن بکنده) به این روستا آمده و کالا و خدمات مورد نیاز را تهیه و عرضه می نمایند.

شغل و درآمد مردم روستا

در زمان های گذشته این روستا کاملاً پوشیده از جنگل بوده چنانکه پیران محل اذعان می دارند که چند خانه بیشتر در این روستا نبوده و همه جا را جنگل پوشانده بود و عبور از جنگل برای یک نفرِ تنها ترسناک بوده است ولی با گذشت زمان و تلاش انسان برای درآمد بیشتر، جنگل و درختان رو به نابودی گذاشت و امروزه در این روستا جنگلی وجود ندارد. به جای جنگل مزارع کشاورزی جایگزین شد. این مزارع قبلاً بیشتر برای کشت کنف و سپس بعدها برای کشت برنج استفاده می شد. با توجه به مطلب فوق الذکر باید گفت شغل اصلی مردم روستا برنج کاری است و شالیزارها در خارج از  روستا قرار دارد یعنی روستا از نوع مجتمع با جمعیت متمرکز است. کشاورزان با پاشیدن جو در خزانه ( توم بیجار) کار برنج کاری را آغاز می کنند و سپس سبزه ی جو را کنده و در مزارع نشاء می کنند. در این موقع مزارع زیبایی خاص دارند و چشم هر بیننده را به خود جلب می کند.   وجین مرحله بعد کار کشاورزی است و سپس به انتظار می نشینند تا مردادماه که برنج را درو  کنند و به خانه ببرند و پس از مدتی تبدیل به برنج سفید کنند و حاصل زحمات خود را به صورت طلای سفید   ( برنج ) ببینند.

در روزگار قدیم که مو تورهای آبکشی جهت رساندن آب به مزارع نبود مردم با وسایل ساده ای که خود می ساختند به مزارع آب می رساندند، یکی از این وسایل دستگاه ساده ای بود به نام پاتنگ که از آن برای آبیاری شالی زار استفاده می کردند که شکل آن در صفحات آخر خواهد آمد. 

در این منطقه انواع برنج کشت می شود که نام آنها ذکر می گردد: موسی طارم، حسن سرا (صدری)، بی نام، خزری، سفید رود و اخیراً آمل، 1033، سنگ جو. در قدیم نیز انواع برنج: چمپا، حسنی، شای ریزی، شَل شَل، غریبه، بوبو کشت می شد.

این منطقه از نظر کشت، مرغوب ترین نوع برنج یعنی حسن سرا (صدری) و موسی طارم شهرت زیادی دارد. موسی طارم، گران ترین نوع برنج در ایران است و حتی می توان گفت در این زمان کیلویی20 تا 50 تومان گران تر از حسن سرا است.

رابینو در کتاب خود می نویسد محصول این منطقه (لاهیجان) برنج، ابریشم، توتون و کنف است که در دهکده های ساحلی مانند کورانده، حسن کیاده، دستک و … به عمل می آید.[12]

در زمان قبل کنف نیز کشف می شد و طریقه کشت و بهره برداری آن به این صورت بوده که  بذر کنف را در زمین می پاشیدند و پس از سبز شدن علفهای هرز زمین را می کندند و وقتی کنف به حد کافی رشد می کرد آن را از ته(با فاصله چند سانتی متر از زمین) می بریدند و ساقه ها را جمع کرده و به دسته های کوچک درست کرده و به زیر آب فرو می بردند(رودخانه، مرداب) و چند روز ساقه ها زیر آب می ماند و زمانیکه ساقه به حد کافی آب جذب می کردو خود  را باز می نمود آنها را از آب بیرون آورده ساقه اصلی یعنی مغز ساقه را جدا کرده و دور  می ریختند ولی پوست آن را (که همان کنف بود) مورد استفاده قرار می دادند. امروزه کشت کنف در این روستا و روستاهای همجوار به کلی منسوخ شده است ولی در بعضی از نواحی اطراف لاهیجان و آستانه اشرفیه هنوز کشت می شود.

پرورش کرم ابریشم یکی دیگر از طرق در‎آمد و فعالیتهای اقتصادی مردم روستا است. معمولاً پرورش کرم ابریشم از اواسط بهار ( بیرون آمدن کرم از تخم) شروع و تا نیمه اول تیرماه ادامه دارد. کرمها که از تخم بیرون آمدند و خیلی کوچک هستند توی جعبه های گٍلی و جدیداً چوبی قرار دارند. جعبه گلی(اکثراً با پهن گاو درست می شد) را به زبان محلی خاس گویند. نوغان از ابتدا که به صورت پیله در می آید چهار خواب( به زبان محلی) دارند دو خواب اول در جعبه نگهداری می شود و سپس به تَلِمبار انتقال می دهند و در آنجا بزرگ می شود تا به صورت پیله درآید.

مردم پیله را می فروشند ولی در زمان قبل از پیله ابریشم بدست می آوردند. امروزه با ایجاد کارخانه ها و کارگاههای بزرگ از پیله، ابریشم مرغوب بدست می آورند اما در سالهای نه چندان دور روستاییان با استفاده از وسایلی که خود می ساختند ابریشم به دست می آوردند.  معمولاً کوره ای گٍلی درست می کردند و در درون آن آتش می افروختند در بالای کوره دهانه ای  به اندازه قرار گرفتن یک تشت درست می کردند و تشت را در روی دهانه قرار می دادند و در آن آب ریخته و آب نیز بر اثر آتش گرم می شد. پیله را در آب تشت می ریختند پیله در آب قرارمی گرفت آب در آن نفوذ می کرد و راحت نخ از پیله بدست می آمد بعد نخ ابریشم را به دوک بزرگ ابریشم ریسی که چهار پره داشت می بستند .

وقتی محور دوک می چرخید پره ها هم به چرخش در می آمدند و بنابراین نخ ابریشم روی پره ها جمع می شدند. دوک بزرگ ابریشم را مردم منطقه چَل می گویند. واحد اندازه گیری و توزین ابریشم در روستای دستک و منطقه در زمانهای قبل « مَن» بود که شش کیلو بود.

واحد کوچک تر از « مَن»، « گِروانکه» بود که هر 15 تا 16 گِروانکه یک « من » بود و معمولاً هر چهار « چَدوَر » یک گِروانکه بود و هر « چدور»  صد گرم بود. این اوزان و واحدها توسط دستگاه ساده ای به نام قَپّان اندازه گیری می شد. اگر هر چدور صد گرم و هر چهار چدور یک گِروانکه بود می بایست 15 گروانکه یک من باشد چون هر 15 گروانکه شش کیلو بود ولی غالباً قپانهای محلی دقیق نبود بجای 15 گروانکه 16 گروانکه در نظر می گرفتند تا دقیق تر باشد.

یکی دیگر از راههای درآمد مردم منطقه ی ساحلی به خصوص دستک صید ماهی است. در اینجا تاریخچه صید ماهی در دریای خزر ذکر می گردد و سپس مسایل مربوط به صید ماهی در زمان فعلی ذکر می شود. « امتیاز صید ماهی در زمان میرزا آغاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار به شخصی به نام عبدل از اتباع روسیه واگذار شد  با بهای سالانه 65000 ریال که این پیمان در سال 1269 در زمان امیرکبیر لغو شد. پس از آن امتیاز صید ماهی به شخصی به نام ابراهیم خان دریابیگی به مدت چهار سال واگذار شد ولی به علت تاخیر در پرداخت قسط، قرارداد لغو شد  و سپس امتیاز به لیانازوف روسی به مدت 27 سال و بعدها به پسرش و سپس به وانتسوف  روسی واگذار شد. در سال 1306 این قرارداد لغو و پیمان جدیدی بین ایران و شوروی برای ایجاد شرکتی به نام شرکت مختلط ایران و شوروی منعقد شد که بر اساس پیمان به مدت 25 سال  امتیاز صید به این شرکت واگذار شد. این پیمان در سال 12 بهمن 1331 به پایان رسید و از این تاریخ به بعد شرکت سهامی شیلات ایران عهده دار صید شد».[13]

در این دریا صد گونه ماهی وجود دارد که از 15 تا 20 نوع آن بهره برداری می شود. تعدادی از ماهیان از این قرارند: ماهی سفید، سوف، کفال، کپور، ماش، سیم، کلمه، اردک ماهی، کیلکا، شوک، ریزه کلی، شاه کلی،کلی سفید، سیاه کلی، ماهی ‎آزاد، ماهیان استروژن (خاویاری)، (که شامل اوزن برون، شیب ماهی، تاس ماهی، فیل ماهی می باشد)[14]، اَسلَک، زردپِر(بینو).

علاوه بر ماهیان مذکور چند نوع آبزی دیگر وجود دارد که به عنوان خوراک استفاده نمی شود  مانند اسپیله و انواع کوچک و بزرگ آن، سگ آبی، در رودخانه ای نزدیک روستا یک نوع مارماهی نیز وجود دارد که نویسنده این سطور خود شخصاً دیده است.[15]

صیدماهی در دریای خزر به سه صورت وجود دارد:

1)   توسط شیلات

2)    تعاونی های پره دار

3)   دام گستر آزاد

صید توسط شیلات و تعاونی های پره با نظم و برنامه است و قلمرو صید آنها محدود و مشخص است ولی دام گستر آزاد با صید بی رویه نسل تعدادی از ماهیان را در خطر انقراض قرار می دهد  که یکی از مهمترین آنها ماهیان خاویاری می باشد. « واژه خاویار از لغت کاویاله    Cavialaاست که به وسیله جهانگردان  یونانی و ایتالیایی به قاره ی آسیا آمده است و منظور از آن اَشپِل نمک سود شده ماهیان بوده است  

 تهیه خاویار از زمان ابراهیم خان دریابیگی در کنار دریای خزر رایج شد[16]وامروزه یکی از اقلام صادراتی ایران به شمار می آید و درآمد زیادی برای دولت دارد ولی متأسفانه  دام گستر آزاد با گذاشتن انواع دام در عمق آبهای دریا ،ماهیان خاویار(کوچک و بزرگ) را صید می کند و خاویار را به قاچاقچیان می فروشد و آنان نیز خاویار را در قوطی هایی با روش مخصوص آماده می کنند و از طریق مرزهای آبی جنوب و غرب کشور به خارج قاچاق کرده و با قیمت بالا فروخته و به کشور بازمی گردند. در این مورد متأسفانه تلاش شایسته ای صورت نگرفته است و عده ای بدون زحمت(قاچاقچیان) ثروتهای کلان بدست آورده و اکثر آنها به علت باد آورده بودن ثروت، به راههای انحراف کشیده شده و علاوه بر خود عده ای دیگر را با خود به انحراف می کشانند و به فساد جامعه می افزایند.

از وسط روستا یک رود کوچک عبور می کند در محل اسم خاصی برای آن نیست ظاهراً آب رود از مرداب نواحی اطراف تأمین می شود. روستاییان در این رودخانه با گذاشتن دام هایی که به صورت سد کوچکی است و فقط یک راه عبور برای ماهیان قرار می دهند و درآنجا دام ماهیگیری تعبیه می کنند و ماهیان را صید می کنند. چنین وسیله ای را در اصطلاح محلی شِلْ می گویند. سالی یا سلی و یا ماش نوعی دیگر از دام است که با آن ماهی رودخانه را صید می کنند. دو روش اخیر در زمانهای قبل بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت اکنون نیز وجود دارد.

مردم روستای دستک و روستاهای مجاور در فصل پاییز (اواخر پاییز) و زمستان به صید مرغان هوایی می پردازند. دامها را به وسیله ی چوب بلند در هوا قرار می دهند و انواع پرندگان را صید می کنند. مردم با پاشیدن دانه و خوراک، مرغان را جذب نموده و پس از چند شب آنها را صید می کنند در روستاهای مجاور گاه در یک شب یک گروه از چند نفری 300 تا 400 مرغابی و پرندگان دیگر را صید می کنند و این راه درآمد دیگری برای مردم منطقه است.

پوشش گیاهی

همانطور که ذکرگردید در این منطقه قبلاً پوشیده از انواع درختان و دارای جنگل وسیعی بود و همه جا پوشیده از سبزه و درخت بود ولی مردم جنگل را تبدیل به مزارع و شالیزار کردند. بعد از انقلاب اسلامی جنگل هایی نیز وجود داشت که تقسیم اراضی شد( هیئت هفت نفره)  و تمام جنگل از بین رفت و هم اکنون جنگلی در روستا وجود ندارد. علاوه بر آن پیشروی آب دریا عامل دیگری شد برای ازبین رفتن جنگل و مقدار اندک درختان انار وحشی و توسکا، پلت و … را ازبین برد. در هر صورت باید در این جا متذکر شد با همه ی این مطالب هنوز آثاری از سرسبزی در منطقه وجود دارد. به علت وجود رطوبت و دمای کافی منطقه دارای انواع درخت و گیاه می باشدکه ذکر می گردد.

انواع درخت: تبریزی، صنوبر، وی، لی، لَلَه کی، توسکا، انار وحشی، ازگیل وحشی و پَلَت. از گیاهان: سگ واش، چیگ واش، پُلخوم(پلم)، کِرم دارو، اَشکنه. موارد مذکور درختان و گیاهان منطقه  می باشد. در این قسمت باید یادآور شد که چند سالی است که درختان « لی» در حال خشک شدن است ولی علت آن مشخص نیست.

مساکن

در روزگاران قدیم مردم با استفاده از چوب و گِل و کاه خانه های خود را می ساختند. در پوشش سقف خانه ها از گالی استفاده می کردند چنانکه رابینو می نویسد که مساکن مردم گالی پوش است. در پاورقی کتاب مذکور آمده است که گالی از ساقه برنج گرفته می شود و به آن کولش می گویند. باید گفت گالی با کولش فرق دارد. معنی را که مترجم از کولش کرده درست است  ولی برای گالی این تعریف درست نیست بلکه گالی یک نوع گیاه است و آنرا پس از بریدن خشک کرده و سپس جمع کرده و به دسته های کوچک می بندند و سپس با روش خاصی در لابلای چوب های سقف خانه قرار می دهند تا خانه را بپوشانند ولی امروزه خانه ها از سنگ و بلوک   و آجر و سیمان ساخته شده است و در سقف خانه ها از حلب، سفال و ایرانیت استفاده می کنند.


1 رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 386-372

2 رابینو، همان کتاب، ص 373-372

3 رابینو، همان کتاب، ص 373-372

4 تاریخ گیلان و دیلمستان، سید ظهیرالدین مرعشی، ص 196

5 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

6 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

7 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

8 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

9 تاتها و تالشها، عبدلی علی، ص 50-46

10 سرزمین و مردم گیل و دیلم، میر ابوالقاسمی سید محمد نقی، ص 103

11رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 377 

12 رابینو، ولایات دارالمرز ایران و گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، ص 352 

13 جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1047

14 جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1049

15 در نزدیکی روستای دستک روستایی است به نام رودپشت، در این روستا بر رود سدی بسته شد که در آنجا مارماهی وجود دارد(در فصل بهار)

16جغرافیای کامل ایران، عبدالرضا فرجی و گروههای آموزشی، ص 1051

 بر گرفته شده از وبلاگ اقای رمضانعلی کشاورز دستک

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط علیرضا افرازه دستکی| |